
آیا بايد به افشين قطبي اعتماد كنيم و بگذاريم بدون استرس كار خود را انجام دهد يا بدنبال مربي بزرگ باشيم؟
تيم ملي و آینده آن
اشکان شرفایی، روزنامه ی نیم نما
تيم ملي هم معضلي شده است! هر كسي مربي تيم ملي مي شود دیگران با او مخالفت می کنند! امروز،اكثر كارشناسان و روزنامه نگاران معتقد هستند كه افشين قطبي بايد برود. اين پيشنهاد براي چه مطرح شده است؟ فرض كنيم كه افشين قطبي رفت، بجاي وي چه كسي بيايد؟ ايا كسي مي تواند در كوتاه مدت مشكلات فوتبالمان را حل كند؟ مشكلات ما مگر چيست كه به اين روز افتاده است؟
به اختصار مشكلات فني فوتبال ايران را مرور کرده، سپس راهكار براي برون رفت از اين موارد را ذكر مي كنم:
1- عدم خود باوري
قبول نداريم كه كجاي دنيا هستيم. هنوز خود را بهترين تيم آسيا مي دانيم در حالي كه از آخرين افتخار ملي مان چندین سال مي گذرد. وقتي بهترين نتيجه فوتبال ملي مان صعود به مرحله دوم نوجوانان آسيا است، بايد خود را با تيمي مثل كره جنوبي مقايسه كنيم كه چهارم جهان شده و 7دوره اخير در جام جهاني بوده است؟
2- توقف بازيكن سازي و استعداد يابي
در اين 10سال اخير كدام بازيكن مطرح را به اروپا فرستاديم؟ جز شجاعي، كه متعلق به اين نسل جديد نيست، نفر ديگری بوده است؟
3- عدم برنامه ريزي
وقتي با يك باخت شعار معروف "حيا كن رها كن" سر داده مي شود نبايد انتظار برنامه ريزي درست داشت. در اين باره زياد گفته شده است.
4- تبليغات منفي
جز آري هان و امير قلعه نوعي كس ديگری از دست رسانه هاي مكتوب در امان نیست! آري هان بد كار نكرد ولي بي نظمي وي روي اعصاب مي رفت. ولي امير قلعه نوعي همواره از حمايت ويژه رسانه ها در ايران برخوردار است . در حاليكه هيچ بازيكني در دوران وي در تيم ملي و باشگاهي اوج نگرفت و كار مثبت پايه اي براي تيم ملي و باشگاهي انجام نداد. در اين بين برانكو، دايي و قطبي بيشترين فشارها را متحمل شدند.
اين ها بخشي از مشكلات عديده فوتبال ماست. حال يك مرور اجمالي بر روی رفتار 3 مربي بعد از برانكو براي تيم ملي ايران انجام می دهيم.
-- آمدن امير قلعه نوعي مصادف با خداحافظي يحيي گل محمدي و سهراب بختياري زاده از تيم ملي شد و وي با عدم دعوت از علي دايي، موجب حذفش از تيم ملي شد. من به ياد ندارم وي بازيكني را در تيم خود مطرح كرد و به همان بازيكناني بازي داد كه هميشه در تيم بودند. پس تجربه اي براي نسل بعد بوجود نياورد. وي مربي بسيار كوتاه مدت است.
-- علي دايي با امدنش موجب كنارگيري بازيكناني همچون مهدوي كيا، هاشميان و كريمي از تيم ملي شد و وي با بازي دادن به كريم باقري به نوعي باعث خلا تجربه براي نسل آينده شد. علي دايي برخلاف امير قلعه نوعي بسيار جوانگرايي كرد و تيم را در بعضي از مواقع خالي از تجربه مي كرد. وي بسيار بلند مدت فكر مي كند كه مي تواند چندان مناسب نباشد.
-- افشين قطبي قصد دارد كم كم تيم را جوان كند. اين را در دعوت از پژمان نوري، خليلي، زندي، نصرتي مي توان فهميد. وي شيوه خوبي براي جوان كردن تيم خود برگزيده ولي به يك مشكل اساسي برخورده است و آن هم كوچك بودن نامش است. اين نام كوچك نمي تواند كه همه بارها به تنهايي به دوش بگيرد و احتمال دوام نياوردنش بسيار است. افشين قطبي مربي نه كوتاه مدت مثل امير قلعه نوعي است و نه بسيار بلند مدت مثل علي دايي.
حال چاره چيست؟ يا بايد به افشين قطبي اعتماد كنيم و بگذاريم بدون استرس كار خود را انجام دهد و يا بدنبال مربي بزرگي همچون هدينگ، تراپاتوني، اسكولاري و نام هايي مشابه آن باشيم؟
مربی بزرگ هم ایران بیا نیست، اگه هم یکی بخواد بیاد هزارتا مشکل داره. وقتی هم بیاد امکاناتی که میخواد نیست و از اون طرف همه اینقدر عجله دارن که معجزه کنه، تا طرف سریعا فرار کنه.