
در اینکه رفتن، رسیدن است...هیچ شکی نیست.اما گاهی رفتن، دوباره رفتن است. مثل همینجا، مثل همین حالا. مشاعره، راهیشدن دوباره ماست
ضميمهي گردون هفته
(مشاعره)
ويژه نامه، روزنامه نيم نما
و اينك آخر راه ؛ مشاعره
در اینکه رفتن، رسیدن است...هیچ شکی نیست.اما گاهی رفتن، دوباره رفتن است. مثل همینجا، مثل همین حالا. مشاعره، راهیشدن دوباره ماست. با شعر"باغ میرا"ی شفیعی کدکنی راهی می شویم...

عکس از Curtis Forrester
پاییز محزونی
که در خون تو میخواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراه تو میآید
روزی تمام باغ را
تسخیر خواهد کرد
ای روشن آرای چراغ لالگان
در رهگذار باد
با من نمیگویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزاناند ؟....
پاییز محزونی
که در خون تو میخواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراه تو میآید
روزی تمام باغ را
تسخیر خواهد کرد
ای روشن آرای چراغ لالگان
در رهگذار باد
با من نمیگویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزاناند ؟....
نظر ها (403)
-
|2009-11-19 10:17:18 نرگسسلام
ممنون از شما دو تا عزیز . سر قولم هستم رویا جون .
ت میدم :
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
-
|2009-11-19 08:59:28 وحیدتو که با این لب خندان و دل شاد
گوشه این خانهِ خلوت و دنج و گشاد
گویی از شعر و ادب خوب و زیاد
هر هفته چنین نیک بکن چون که ما
باشیم اندر پی شعر نکو در این نیم نما
اینجا بسی شاعر برجسته بود
احمد از غرب دگر خسته بود
اید و شعر به فصحت گوید
روح ما زین سبب از نو شوید
-
|2009-11-19 09:04:05 وحیدببخشید، من دی گفتم باید ه میدادم:
همی گویم و گفته ام بارها........بود کیش من مهر دلدارها
-
|2009-11-19 09:11:06 نرگساین دشت سبز نگارین
وین باغ سرشار از عطرهای بهارین
صبح گل افشانی زندگانی است
اینجا بهشت هزار ارزوی جوانی است
اینجاست انجا که دیگرنخواهیش دیدن
ای کاروان شتابنده عمر
لختی درنگی ! درنگی
شفیعی کدکنی
-
|2009-11-19 09:26:41 نرگسیاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
درمیان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار
پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
رهی معیری
-
|2009-11-19 09:56:20 سایهمن مست و تو دیوانه
ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم
کم خور دو سه پیمانه
-
|2009-11-19 10:23:28 نرگسهمچونی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هرداغ پیدا ساختم
سوختم از داغ ناپیدای دل
رهی معیری
-
|2009-11-19 10:24:32 روياهر كس كه از اين خانه برفتست برفتست
اينجا دو سه روزي است اجارت در بست.
اكنون چو وحيد آمد و نرگس شعف آلود و كنون سايه هم آمد
روياي چنين صفحه ي شادي به دلم سخت نشست
_______
ت بده
-
|2009-11-19 10:28:02 روياهمزمان كامنتيديم قاطي شد. ه رو دوتايي برديم.
بايد ل مي دادم؟
حالا من ل بدم؟
يا تو ت مي دي؟
يا يكي ديگه مياد يكي از اين دوتا رو ميگه؟
___________________
آقا نفر بعدي يا ت بده يا ل
-
|2009-11-19 10:31:25 پارسااِ...جا موندم من...
یه ت از حمید مصدق...بعد کم کم از خودمم می گم به روال قدیم...
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
-
|2009-11-19 10:39:48 نرگستو حجم بسته رازی اگر درست بگویم
تو ارتفاع نمازی اگر درست بگویم
دل گرفته ما را غمت گرفته به بازی
خوش است آینه بازی اگر درست بگویم
قیصر امین پور
-
|2009-11-19 10:43:02 پارسامیم برای نرگس بانو...
احوال شما خانوم؟...کم پیدا؟...مشتاق دیدار...
من بسیار گریسته ام
هنگامی که آسمان ابری است
مرا نیت آن است
که از خانه بدون چتر بیرون باشم
من بسیار زیسته ام
اما کنون مراد من است
که از این پنجره برای باری
جهان را آغشته به شکوفه های گیلاس بی هراس
بی محابا ببینم
(احمد رضا احمدی)
-
|2009-11-19 10:44:18 آليناسلام پارساي عزيز.....كارت خيلي درسته.........
من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نیمشد
........(فروغ )........[/size]
-
|2009-11-19 10:50:04 نرگسسلام آقا پارسا
هستیم مشتری همیشگی ستون گردون شما.
دردهای من
جامه نیستند
تا زتن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی است
دردهای من نهفتنی است
قیصر امین پور
-
|2009-11-19 11:02:19 رويابه به ! رفقا همه جمعند. سلام به همه و سك سك !
تا شب اينجا چه هياهوي عجيبي بشود
امشب اينجا چه سروري چه مهياي شعوري بشود
دلخوشم من، دلخوشي تو ، دلمان خوش اينجاست
مدتي بود دلم گوشه، دلي، دنج و چون اينجا مي خواست..
-
|2009-11-19 11:05:37 ناشناس
تاریک تر ستاره ی مهجورم !
تنهاتر از تو با تو شدم خاموش
با هر ستاره ای که به لب روئید
جان شد ز خاک مرگ سیاهی پوش
سوی تو بود رویش دستانم
غافل ز ابرو پرده کشیدنهاش
در انجماد سنگی و فرتوتی
دل با تو بود قصه شنیدنهاش
چشمت به راه بود که باز آید
پیک سپید - نامه ی خورشیدی
خورشید آمد و تو فرو مردی
عشقت نمود آنچه نمی دیدی
........(صالح وحدت)..........
-
|2009-11-19 11:17:56 نرگسیک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا باخود تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد!
با من از هست به بود
با من از نور به تاریکی
از شعله به دود
بامن از اوا تا خاموشی
دورتر شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود
فریدون مشیری
-
|2009-11-19 11:47:01 نرگساین دور وبرا کسی نیست مگه؟
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند؟
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند؟
-
|2009-11-19 11:57:47 سایهدیدی که عاقبت سایه شدم من
دیدی که سایه شدم تا بشوم تو
افسوس که نشناختیم در دل صفحه
افسوس ندیدی طلبم در طلب تو
-
|2009-11-19 11:59:44 سمیرامی بینم که حسابی شلوغ کردید اینجا...
دوش مرغی به صبح می نالید
عقل وصبرم ببرد وطاقت و هوش
-
|2009-11-19 12:08:41 سایهشاه دل و دینم، دل و دینم بر باد فنا رفت
دیدی که نه دینم نه دلم در ره تو تاب نگیرد که بمیرد که بمیرد
-
|2009-11-19 12:11:42 نرگسسلام سمیرا وقت بخیر
عجب خانوم از این طرفا
شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند
برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند
گر چه یاران همه از شادی ما غمگینند
باز شادیم که یاران ز غم ما شادند
قیصر دنیای ادب
-
|2009-11-19 12:15:11 نرگسدر غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای انکه چون تو شاه نیست
-
|2009-11-19 12:33:04 نرگسمثل اینکه از من بیکارتر پیدا نمیشه اینورا
اینم میگم میرم به کاروبار زندگی و بچه ها برسم
تو درخت روشنایی گل مهر برگ و بارت
تو شمیم آشنایی همه شوق ها نثارت
تو سرود ابروباران و طراوت بهاران
همه دشت انتظارت
هله ای نسیم اشراق کرانه های قدسی
بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا
که شنیدم از لب شب
نفس ستاره ها را
دلم اشیان دریا شد و نغمه صبوحم
گل و نکهت ستاره
همه لحظه هام محراب نیایش محبت
تو بمان که جمله هستی به صفای تو بماند
دکتر شفیعی کدکنی
-
|2009-11-19 13:01:41 رويادوش ديدم كه يكي پشت در است
بدويدم كه بگيرم، و ببندم به درش
او فراري شد و از دست برفت
من هم افتادم و اين دست و دو پايم فلج است!!!!
-
|2009-11-19 13:19:24 پارسابه...الی عزیز...احوال شما خانوم؟...
شرمنده کردین...
دل من می سوزد
که قناریها را پر بستند
و کبوترها را
آه کبوترها را
و چه امید عظیمی به عبث انجامید
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
که مرا
زندگانی بخشد
حمید مصدق
-
|2009-11-19 13:29:43 پارسابالایی د آلینا بود...
حالا یه ش و د و ت قاطی واسه سمیرا و سایه و نرگس که دست مریزاد دارن...
شبی که آوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لبه چشمه رسیدم
نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی
من همه جا پی تو گشته ام
از مه مهر نشان گرفته ام
بوی ترا زگل شنیده ام
دامن گل از آن گرفته ام
تو ای پری کجائی ؟ که رخ نمینمائی
از آن بهشت پنهان دری نمیگشائی....
(ه . سایه بود اگه حواسم یاری کنه)
اینم لینک دانلود موسیقی ش ( تو ای پری کجایی با صدای استاد قوامی) که تکمیل بشه...
http://www.4shared.com/file/30290224/a9723419/ghavami-To_ey_pari_kojaei.html
-
|2009-11-19 14:30:43 سایهیعنی که دگر راه نپویم؟!
گر راه بپویم تو بگویی که بسویم؟!
خوش آن نفسی کز تو برآید
گویی که دوان آی بسویم ،که همین است سرورم!
-
|2009-11-19 15:04:12 پارسامن با کسی سر جنگ ندارم
اما با باد
که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد
نمی دانم که چه می شود کرد.
( شمس لنگرودی)
-
|2009-11-19 15:06:02 پارسادالم خودم بدم و برم...
دروغ نمیگويم
باد را بنگريد
باد هم از وزيدنِ اين همه واژه
به آخرين جملهی غمانگيزِ جهان رسيده است:
را ... را ... راحتام بگذاريد،
من هم بدبينام
من هم خستهام
من هم بیباور ...!
آقا ر بدین ، خوندنی...
-
|2009-11-19 15:15:34 ناشناسدر پاسخ حرف ی :
یاران دل من خراب این خانه شده
از خویش جدا در پی این خانه شده
هر نیمه ی شب راه به آن می جوید
تا شام جلیس در این خانه شده
گاهی به یسارش نظر و گه به یمین
با هر کلمه هم خط و هم خانه شده
گه گاه کنم نقد نه از بی ادبی
علت ز من است که راهش این خانه شده
« دلشاد » م و « ارشاد » رساند مددم
گر گوش دلم به « ناطق » خانه شده
در صدق « صداقت » نکند شک قلمش
آنگه که روایتی از این خانه شده
گیرم ز « علیرضا » اگر نام و نشان
گویند مپرس سینماش خانه شده
اول عدد نیم نما « پارسا » ل است
آخر عددش کنون مرا خانه شده
( مصداق بارز ابوعطا خواندن قورباغه هنگام سربالا رفتن آب . ببخشید مرا )
-
|2009-11-19 16:12:46 نرگسمن که نفهمیدم اخرش ناشناس بالا کی بود؟
ولی :
هر لاله آتشین دل سوخته ای ست
هر شعله برق جان افروخته ای ست
نرگس که ز بار غم سر افکنده به زیر
بیننده چشم از جهان دوخته ای ست
اینم از رهی
-
|2009-11-19 16:26:57 همان ناشناستا « نرگس » چشم تو به چشمم دیدم
بی خود شدم و رها زخود گردیدم
پرسید زمن سبب حکیم دنیا دیده
گفتم که به نرگس دو دیده بختم دیدم
-
|2009-11-19 16:39:48 نرگساینجا چه خبره امروز؟ مشکوک شده همه چی !!!
باشه منم کار خودمو میکنم .
ماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هرکجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
ای همیشه خوب
ای همیشه آشنا
هرطرف که می کنم نگاه
تا همه کرانه های دور
عطرو خنده و ترانه می کند شنا
در میان بازوان تو!
ماهی همیشه تشنه ام
ای زلال تابناک
یک نفس اگر مرا به حال خود رها کنی
ماهی تو جان سپرده روی خاک!
اینم یه عاشقانه از مشیری
-
|2009-11-19 16:50:08 همان ناشناس مشکوک خجالت زدهکه را مشکوک می خوانی
چه را مشکوک می خوانی
من از شکم تو از شکی
که را از از خود تو می رانی ؟
-
|2009-11-19 16:56:05 نرگسببخشین که من نه میتونم به زبان خودتون شعر بگم و نه میشناسمتون !
همون که گفتم من سر به کار خود داشته باشم به !
خوشحالم که شما هستین .
یا عافیت از چشم فسون سازم ده
یا آنکه زبان شکوه پردازم ده
یا درد وغمی که داده ای بازش گیر
یا جان و دلی که برده ای بازم ده
رهی معیری
-
|2009-11-19 17:09:52 نرگسچی شد کجا رفتین پس؟
امروز جای استاد سخن سعدی خیلی خالیه اینجا .
دلم نیومد این غزل رو نگم!
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتاب که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
رویاجونم !
سمیرا!
آقا پارسا !
بقیه !!!
کجایین پس شما؟
-
|2009-11-19 17:30:09 علیرضااگر اجازه بدید ما هم یه خط وصف حال خودمون رو بگیم و بریم...
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ای خسته خاطر دوست
بیا ره توشه برداریم
فدم در راه بی برگشت بگذاریم...
استاد مهدی اخوان ثالث
-
|2009-11-19 17:34:41 مرجان رزاقسلام
اينم ميم
من تمنا كردم
كه تو با من باشي
تو به من گفتي
هرگز
هرگز
پاسخي سرد و درشت
و مرا غصه اين هرگز كشت
"حميد مصدق"
-
|2009-11-19 17:35:09 نرگسنیومده کجا برین اخه ؟
می خواستم بگویم
"گفتن نمی توانم "
آیا همبن که گفتم
یعنی همین که
گفتم ؟
قیصر امین پور
-
|2009-11-19 18:07:35 نرگسما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هرکس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم
وحشی بافقی
-
|2009-11-19 20:24:00 ناشناسدرود بر دوستان و سروران . جناب علیرضای حسن خانی خیر مقدم . مشتاق دیدار . چشم ما به این صفحه سفید شد . بنده کوچکترین عرض کنم
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی در افتی به پایش چو مور
-
|2009-11-19 20:37:30 امینی - ناشناس های فوقمحبت را لب خاموش و گویا هردو یکسانست
چو بلبل ، آتش پروانه هم ، آوازه ای دارد
اگر سودای لیلی بر سرت افتاد مجنون شو
که هر شهری به صحرای جنون دروازه ای دارد
مجذوب تبریزی
-
|2009-11-19 20:58:19 مرجان رزاقديدم او را آه بعد از بيست سال
گفتم اين خود اوست؟يا نه ديگري ست
چيزكي از او در او بود و نبود
گفتم اين زن اوست ؟يعني ان پري ست؟
هر دو تن دزديده و حيران نگاه
سوي هم كريم و حيرانتر شديم
هر دو شايد با گذشت روزگار
در كف باد خزان پرپر شديم
از فروشنده كتابي راخريد
بعد از ان اهنگ رفتن ساز كرد
خواست تا بيرون رود بي اعتنا
دست من در را برايش باز كرد
عمر من بود او كه از پيشم گذشت
رفت و در انبوه مردم گم شد او
بازهم مضمون شعري تازه گشت
باز هم افسانه مردم شد او
حميد مصدق
-
|2009-11-19 21:01:10 امینیدر خانه این جمله نمایان تنها
بنشسته به دامنم تمام غم ها
کس نیست که پاسخم به هر قطعه دهد
تنها منم و کلیک و ضد اسپم ها
( این بخاطر این مهمان تحمیلی جدید الورود )
-
|2009-11-19 21:07:34 امینی
وادیّ غمت به عرض دنیا باشد
در طول جهان غمت به نزدم باشد
اینک بنگر جهان همه از من شد
زیرا که غمت تمام در من باشد
-
|2009-11-19 21:27:45 نرگسدر سال صرفه جویی لبخند
پروانه های رنگ پریده
روی لبان ما
پرپر زدند
لبخند ما به زخم بدل شد
و زخم هابمان تا استخوان رسید
ما لبخند استخوانی خود را
در لابه لای زخم نهان کردیم
صد سال آزگار ماندیم
وزخم هاب خشک ترک خورده را
در متن لایه های نمک خواباندیم
اما
در روزهای ریخت و پاش و لبخند
صابکان پروار
و کاسبان رسمی پروانه دار
لبخندهای یخ زده خویش را
بر پیشخان خود
به تماشا گذاشتند !
-
|2009-11-19 21:29:11 نرگساز ذوق آشنا شدن با آقای امینی ناشناس یادم رفت بگویم شعر از مرحوم قیصر امین پور بود.
-
|2009-11-19 21:33:12 امینیدوش گیسوی تو را ریخته دیدم بر دوش
خاطر آشتفه ام امشب ز پریشانی دوش
عجب از رشتۀ عقلی که نپیچد در پای
زان سیه سلسله گیسو که تو داری بر دوش
( شهریار )
-
|2009-11-19 21:36:06 امینیسلام . جسارت آن هنگام مرا ببخشید . از گفته خودم خجالت می کشیدم . راستی از کجا دانستید آقای امینی ؟ من هم خرسندم از آشنائی شما .
-
|2009-11-19 21:46:28 نرگسخواهش میکنم قربان
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار وبیداری آّب
وین جمله مرا به خامشی می گفتند
کاین لحظه ناب زندگی را دریاب
استاد شفیعی کدکنی
-
|2009-11-19 21:51:10 امینیبیرون نرود مهر تو گر ، خون روز از دل
مهر تو ، نه خون است ، که بیرون رود از دل
افسانه شد از بی خردی در همۀ شهر
گفت آن که : غم عشق به افسون رود از دل
-
|2009-11-19 21:53:13 lمرجان رزاقبا سر انگشتان لرزان مينويسم نامه اي
تا بخواني قصه پر غصه ي ديوانه اي
جاي پاي اشكها بر هر سطور نامه ام
با جوابت چلچراغان ميشود ويرانه اي
-
|2009-11-19 21:54:28 نرگسلبخند سپیده در بهاران داری
پویایی غجویبار و باران داری
نرمای نسیم و بوی گل خنده باغ
داری همه را و بی شماران داری
دکتر کدکنی
-
|2009-11-19 21:58:08 امینیبه یاد آن روزها:
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
تو جنگل های گیلان
کودگی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم ونازک
چست و چابک
....
گلچین گیلانی
-
|2009-11-19 21:59:52 مرجان رزاقيك چند به كودكي به استاد شديم
يك چند ز استادي خود شاد شديم
پايان سخن شنو كه مارا چه رسيد
چون آب برامديم و بر باد شديم
خيام
-
|2009-11-19 22:02:09 مرجانماشالا چه ترافيكي هست هرچي ميگم دير ميشه
كاوه ي اهنگر ميگويد
با نگاهي گويا
با لباني خاموش:
قصر ضحاك هنوز آباد است
تو به ويراني اين كاخ بكوش
-
|2009-11-19 22:02:37 نرگسمی شناسمت
چشم های تو
میزبان آفتاب صبح سبز باغ هاست
می شناسمت
وازه های تو
کلید قفل های ماست
می شناسمت
آفریدگار و یار روشنی
دست های تو
پلی به رویت خداست
دکتر کدکنی
-
|2009-11-19 22:04:58 نرگسیکی لطف میکنه به من بگه پس رویادلشاد و آقا پارسا کجان؟؟؟
نکنه دارن نظارت میکنن؟
یک غایب بزرگ امروز هم آقای صداقت هستند و بانو!
چه خبره اینجا؟
-
|2009-11-19 22:05:35 ناشناسما اسیران محبت ، مرغ بال افشان نه ایم
در قفس زاییده ایم و در قفس خواهیم مرد
هان سر تسلیم « سنجر » بر زمین نه ، عجز چیست ؟
یک نفس زایید ه ایم و یک نفس خواهیم مرد
( میر سنجر کاشی )
-
|2009-11-19 22:10:24 مرجان رزاقدوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه ي بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
-
|2009-11-19 22:12:20 امینیتو تنها دری هستی ، ای همزبان قدیمی
که در زندگی بر رخم باز بوده ست
تو بودی ُ و لبنخند مهر تو ، گر روشنایی
بر رویم نگاهی گشودست .
مرا با درخت و پرنده
نسیم و ستاره
تو پیوند دادی
تو شوق رهایی
به این جان افتاده دربند دادی .
مشیری
ضمنا فکر کنم خانم دلشاد و برخی دیگر ما را سرکار گذاشته اند رفته اند میتینگ
-
|2009-11-19 22:17:14 نرگسیاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
موافقید ما هم بریم به میتینگ اونا ؟؟!
-
|2009-11-19 22:22:30 امینیمائیم که هر گز دم بی غم نزدیم
خوردیم بسی خون دل و دم نزدیم
بی شعلۀ آه ، لب زهم نگشودیم
بی قطرۀ اشک ، چشم بر هم نزدیم
طاهر انحرانی
اگر قرار بود ما را ببرن سرکار نمیذاشتن
-
|2009-11-19 22:23:36 مرجانمرگ از پنجره ي بسته به من مينگرد
زندگي از دم در قصد رفتن دارد
روحم از سقف عبور خواهد كرد
در شبي تيره و سرد تخت
حس خواهد كرد كه سبكتر شده است
تودهي زشت و كريهي شده ام
بچه هايم از من ميترسند
آشنايانم نيز به ملاقات
پرستار جوان مي ايند
ميتينگشون كجا هست حالا؟؟؟؟
-
|2009-11-19 22:27:05 امینیدوری ز برت سخت بود سوختگان را
سخت است جدایی ؛ بهم آموختگان را
طوفی تبریزی
اگر میدانستیم میرفتیم ولی حتما یه جایی هست که بشه میتینگ کرد !
-
|2009-11-19 22:29:20 نرگسمن سایه ای از نیمه پنهانی خویشم
تصویر هزار اینه حیرانی خویشم
صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه
هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم
قیصر
-
|2009-11-19 22:31:12 مرجانايمان مگر به معجزه مي ماند
ورنه به روي هچ
جز هيچ
هيچ بنايي را
برپا نميتوان كرد
چه بد كه نميدونيم ميتينگشون كجاس؟
اگه ميدونستيم ميرفتيم شلوغ بازي در مي اورديم كه اين چه وضعشه كجاييد
...
-
|2009-11-19 22:33:39 نرگسآنسان که تویی هیچ کس آگه به تو نیست
راهی ز فراز عقل کوته به تو نیست
هر چند تو را هزار ره باشد لیک
جز راه دل از هیچ رهی ره به تو نیست
قیصرامین پور
-
|2009-11-19 22:37:02 امینیدر راه باریکی که از آن می گذشتیم
تاریکی بی دانشی بیداد می کرد
ایمان به انسان ، شبچراغ راه من بود
شمشیر ، دست اهرمن بود
تنها سلاح من در این میدان ، سخن بود
مشیری
با این شلوغ بازی موافقم اما :
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
( این جزو مشاعره نبود جزو مکالمه بود )
-
|2009-11-19 22:40:32 نرگسدر میان آفتاب و دل
مرز مشترک کجاست
چشم های من
میزبان نقشه هاست
نقشه ها و مرزهای رو به رو
مرزهای درد ارزو
مرزهای مبهم خیال
مرزهای ممکن و محال
....
قیصرامینپور
فعلا که تحت هیچ شرایطی جوابمون رو نمیدن
دفعه دیگه که مشاعره گذاشتن دعوتشون رو جواب نخواهیم داد ! ؟
-
|2009-11-19 22:40:48 امینیتو را من میشناسم از قدیما
قدیما نه کمی قبل از قدیما
همین دیروز می گفتم ز نرگس
ببخشید بود امروز خط بالا
-
|2009-11-19 22:44:50 نرگسباز چی شد آقای امینی ؟!!!
ببخشین منم به میتینگ دعوت شدم باید برم!!!
شبتون بخیر.
-
|2009-11-19 22:49:04 امینیچی چی شد ؟ شما هم رفتین . علی موند و حوضش .
شب بر شما خوش . خوشحال شدم از آشنائی و مشاعرت .
-
|2009-11-19 22:56:56 مرجانافسوس در اين زمانه يك همدم نيست
و اساب نشاط در بني آدم نيست
هركس در اين زمانه اورا غم نيست
يا آدم نيست يا در اين عالم نيست
-
|2009-11-19 23:06:46 امینی
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
-
|2009-11-19 23:22:26 امینیماندیم من و دو بیت شعر و مرجان
گفتم چو ترانه ای غزل بگفتش مرجان
این خانه شعر است به صد خان ندهیمش
گر دهر بخواهدش بگیرد مر جان
( از سر تنهائی )
-
|2009-11-20 00:00:31 پارسابرای جناب امینی عزیز و خوش ذوق...
نگفت و گفت : چرا چشم هایت آن دو کبود
بدل شده است بدین برکه های خون آلود ؟
درنگ کرد و نکرد آنچنانکه چلچله ای
پری به آب زد و نانشسته بال گشود
نگاه کرد و نکرد انچنان به گوشه ی چشم
که هم درود در آن خفته بود و هم بدرود...
( حسین منزوی)
آقا سلام...
ما چند ساعتی رفته بودیم پی کاری...اومدیم دیدیم چه همنشینی ای رو از دست دادیم...
-
|2009-11-20 00:03:00 پارسانبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
* * *
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
* * *
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من
* * *
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
* * *
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من
شاعر : سيمين بهبهاني
آقا اینم برای شما به پاس میدونداری تون...ممنون...
-
|2009-11-20 00:06:16 پارساتا می توان گرفتن ، ای دلبران به گردن
در دست و پا مریزید خون حلال ما را
ت برای مرجان عزیز و همراه خوب مشاعره...از عالیجناب صائب تبریزی...
-
|2009-11-20 00:06:20 رویانا امدم و ندیدم این شور و شعور و هیجانهای بزرگ
من عاشق این دیده و دلهای بزرگ
چشمهایم نگرانند و خودم شرم حضوری دارم
منم و دست و دل و یک شریان عشق سترگ
____
یه دو خط رویایی بود تقدیم به همه تون که با این همت محفل رو روشن نگه داشتید.
رفقا بیچاره رویا دلشاد بعد اینکه از 8 شب دیشب تا 8 صبح امروز روی صندلیش خشک شد تا با کمک بچه های 5 شنبه و همت و دست به دست هم دادنشون، این طاق و نصرت و سایه بودن رو اینجا بزنه تا امروز دور هم جمع باشیم، از عصر که از سر کار برگشته بود خونه خاموش شده بود و تازه بیدار و زنده که شد باید می رفت میهمانی و الان با وقاحت وسط میهمانی پاشده اومده کانکت شده یه سر بزنه به دوستهای ِجانش!
دلم پیشتونه.
-
|2009-11-20 00:08:08 رویاوای پارسا زدی نابودم کردی. من با تو همزمان رسیدیم انکار.
مثلن خیر سرم با ن شعر گفتم براتون!
نــــــــــــــــــــــــــــابودم شدم رفت
-
|2009-11-20 00:09:16 پارسا
گُلپَر و پونه
فقط همين و هوای خوش،
خنديدنِ قشنگ و
احوالِ خوبِ وقتِ شما به خير!
برايتان خط و کتاب و آينه آوردهام،
آوازهای آشنا،
بوسههای خيس،
خوابهای پُر چراغ،
من قبولتان دارم!
سرانجام روزی زيبا خواهيم شد،
حتی کلماتِ کوچکِ همين کوچه هم میفهمند
که پروانه کی از خواب رنگينکمان میبارد.
لمسِ عيشِ هوا را حس میکنيد!؟
هی تعادلِ نابهسامانِ زندگی ...
چقدر ما
به همين بودنیهای عجيبِ اطرافمان خنديدهايم
"سید علی صالحی"
این هم برای مرجان عزیز به پاس همراهی ش با جناب امینی...
-
|2009-11-20 00:11:40 پارسابه...رویا دلشاد....اینم برای سردبیر بی خواب...
سالم و سرحال باشه همیشه...
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه
تو بزرگي مث شب
اگه مهتاب باشه يا نه
تو بزرگي
مث شب
خود مهتابي تو اصلا، خود مهتابي تو
تازه، وقتي بره مهتاب و هنوز
شب تنها
بايد
راه دوري رو بره تا دم دروازهي روزـ
مث شب گود و بزرگي
مث شب
تازه، روزم كه بياد
تو تميزي
مث شبنم
مث صبح
تو مث مخمل ابري
مث بوي علفي
مث اون ململ مه نازكي:
اون ململ مه
كه رو عطر علفا، مثل بلاتكليفي
هاج و واج مونده مردد
ميون موندن و رفتن
ميون مرگ و حيات
مث برفايي تو
تازه آبم كه بشن برفا و عريون بشه كوه
مث اون قلهي مغرور بلندي
كه به ابراي سياهي و به باداي بدي ميخندي…
من باهارم تو زمين
من زمينم تو درخت
من درختم تو باهار
ناز انگشتاي بارون تو باغم ميكنه
ميون جنگلا تاقم ميكنه
احمد شاملو
-
|2009-11-20 00:13:42 پارسایعنی رویا دلشاد...هنوزم شعرات مخلوطه...سپید و غزل و هایکو و نو و همینطور بگیر تا آخرر:)
-
|2009-11-20 00:16:05 پارسابرای نرگس عزیز و همرا خوب و مهربان مشاعره...
بهار و برف.
و در جنگل از برف پوشیده ،
آرامش جاودان .
سخت دل می کند زمستان از زمین ،
همچون من ،
که از تو تا پایان .
"ماریا پترویچ ، منتشر شده به سال 1968 "
-
|2009-11-20 00:18:37 امینی - به پارسای عزیز برای همه خوبی هایشما دست شوق ، با تو در آغوش کرده ایم
بازآ، که از گذشته فراموش کرده ایم
از ما مپرس ، حال دل ما ، که یک نفس
خود را ، به حیله پیش تو خاموش کرده ایم
صبری اصفهانی
-
|2009-11-20 00:26:47 پارساآقا...من الان شدم اینقدر...(اینقدر خیلی می تونه باشه...خیلی)...لطف دارین شما...
این از نادر نادر پور برای شما...(با اندکی تلخیص)
من آن سنگ مغرور ساحل نشینم که می رانم از خویشتن موجها را
خموشم ولی در کف آماده دارم کلاف پریشان صدها صدا را..
نپوشاندم جامه پرداز دریا از آن پیرهنهای نرم حریرش
از آن مخمل خواب و بیدار سبزش از آن اطلس روشنائی پذیرش
غبار مرا گر چه در یا بشوید ولی زنگ غم دارد آئینه من
مرا سنگ خوانند و دریا نداند که چون شیشه قلبی ست در سینه من
-
|2009-11-20 00:19:33 پارساو برای علیرضا که از اخوان عزیز گفتن...
اي مردمان بگوييد آرام جان من كو
راحت فزاي هرکس؛ محنت رسان من كو
نامش همي نيارم بردن به پيش هركس
گه گه به نازگويم سرو روان من كو
در بوستانِ شادي هركس به چيدن گُل
آن گُل كه نشكنندش در بوستان من كو
جانانِ من سفر كرد با او برفت جانم
باز آمدن از ايشان ؛ پيداست ؛ آن من كو
هر چند در كمينه نامه همي نيرزم
درنامه بزرگان زو داستان من كو
هركس به خانماني دارند مهرباني
من مهربان ندارم ؛ نامهربان من كو
شاعر : انوری ابیوردی
-
|2009-11-20 00:32:20 پارساو اینم برای همه خوبانی که غزلسرا کردن اینجارو با حرفای خوبشون...
آرام باش عزيز من آرام باش
حكايت درياست زندگى
گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى
گاهى هم فرو مىرويم، چشمهاىمان را مىبنديم، همه جا تاريكى است،
آرام باش عزيز من
آرام باش
دوباره سر از آب بيرون مىآوريم
و تلألوء آفتاب را مىبينيم
زير بوتهئى از برف
كه اين دفعه
درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مىشود
شمس لنگرودی
-
|2009-11-20 00:32:32 اميني - به سردبیر هميشه onرویا که چنین شوق مدامی دارد
دلشاد از این که این و آنی دارد
او بی خبر از گستره عالم نت
هر کس که بود on جهانی دارد
-
|2009-11-20 01:23:22 مریمحالا تا اینجا اومدم یه چی بذارم برم.
دو چشمم درد چشمانت بچیناد / مبو روجی که چشمم ته مبیناد
شنیدم رفتی و یاری گرفتی / اگر گوشم شنید چشمم مبیناد
(بابا طاهر)
این همه یکی دیگه از باباطاهر:
دلی نازک بسان شیشه دیرم / اگر آهی کشم اندیشه دیرم
سرشکم گر بود خونین عجب نیست / مو آن نخلم که در خون ریشه دیرم
-
|2009-11-20 01:48:39 علیرضااین آخریه بابا طاهر میم بود دیگه؟
مرا گر خود نبود این بند
شاید بامدادی، همچو یادی
دور و لغزان می گذشتم از تراز خاک سرد پست. جرم این است!جرم این است!
اینهم از شاملوی کبیر که جاش بد جور خالی بود اینجا
-
|2009-11-20 02:11:31 روياسلام نيمه شبانگاهي ِ نزديك به سحرگاهي!
ترا ديدم ولي مهتاب ديدم
جهان را با خودم بي تاب ديدم
برايت اين دو چشمانم چه تنگ است
تو را از شعله هاي آتش ِ بي تاب ديدم!
اينم از رويا دلشاد براي خط فاصله بين مشاعره ي 5 شنبه و جمعه.
همگي خسته نباشيد.
-
|2009-11-20 02:31:48 مریممن آن رندم که گیرم از شهان باج / بپوشم جوشن و بر سر نهم تاج
فرو ناید سر مردان به نامرد / اگر دارم کشند مانند حلاج
-
|2009-11-20 02:57:48 روياجواني كردم و افتادم اينجا
جوانان عاقلند و مانده ام جا
خدايا اين بساط روز، نامه
كمك كن تا بگيرد عالم و مشهور هرجا...
________________
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
هيشگي از احمد صداقت خبر نداره؟
-
|2009-11-20 10:01:44 نرگسسلام صبح بخیر
اکه میدونستم با رفتن من همه بیدار میشن میان می موندم دیشب رو تا آخرش . حیف شد .
خب ظاهرا من سحرخیز تر از بقیه ام اینجا:
داشته باشیم یه شعر از مولانا:
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور درجهان حاصل شد
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکیدو نامش دل شد
-
|2009-11-20 10:41:39 امينيسلام خانم نرگس . صبح به خیر . این اسم سحر خیز یهو من برد پیش عیسا . یهو دل تنگش شدم . خدا همه شون حفظ کنه و به سلامت برگردونه .
دوش دل را در بلائی یافتم
خانه ، چون ماتم سرایی یافتم
گفتم : ای دل ، چیست حال آخر بگوی ؟
گفت : بوی آشنائی یافتم
گرچه زلف او گره بسیار داشت
هر گره ، مشکل گشائی یافتم
با چنان مشکل گشائی ، حل نشد
آنچه من ، از دلربائی یافتم
درهوای او دل عطار را
ذره کردم ، چون هوائی یافتم
-
|2009-11-20 10:50:09 روياسلام صبح بخير دوم/
سلام بچه ها
سلام نرگس. خب اينجا نشستن و منتظر بقيه شدن خيلي خانه خراب كن هستش براي ما دايال آپ كانكشن ها! هي بايد بريم و بيايم يه كانكت بشيم و يه رفرش بزنيم تا رهگذري به دام بيفته. اين از روضه ي حضرت اينترنت اول صبح
___________________________
دلم تنها نشسته توي گردون
خدايا اين دل و اين من، تو و شعر و اقاقي هاي سرگردون
و اينجا بي تو اي شاعر، هوا دلتنگ ِ دلتنگ است.
و جمع روشن اينجا برايش يه كمي لنگ است
_____________________________
اين واسه غايب بزرگ مشاعره كه «د» نرگس رو هم داده باشم.
_____________________________
بعدش حالا «ت» خودم رو فاكتور مي گيرم و دلم مي خواد اينو بنويسم:
_____________________________
صبح است ساقيا قدحي پرشراب كن.
دور فلك درنگ ندارد شتاب كن
زان پيشتر كه عالم فاني شود خراب
ما را ز جام باده ي مستي خراب كن.
___________________________
راستي يه شاعره زهرايي هم بود همش شعرهاي قشنگ آدمهاي جديد رو مي خوند و مي نوشت ، احيانا اين طرفا نيست؟
الووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
-
|2009-11-20 10:59:00 رويامن باز خرابكاري كردم. ببخشيد . جناب اميني شما رو نديدم.
سلام جناب اميني.
شما و نرگس و بقيه اينجا كولاك كرديد ديروز تا حالا/
بريم براي يه روز خوب و شاد و سرحال كه دلشاد هم سر كار نبايد بره و داره مي ميره از ذوق! (به اين ميگن يه عشق دروني بشر نسبت به كار)
-
|2009-11-20 11:03:58 امينيسلام سردبیر بیداری کشیده دوست داشتنی
کلماتت را به گوشم در دهان چون بستنی
گر ندیده بنده را عیب از دو چشم همچو شهلای تو نیست
جمله عیب از من بود من کوچکم همچون نی نی
-
|2009-11-20 11:12:15 نرگسسلام به همگی
به به جمع دوستان جمعند!
یکچند به کودکی به استاد شدیم
یکچند به روی دوستان شاد شدیم
پایان حدیث ما تو بشنو که چه شد
چون ابر درآمدیم و چون باد شدیم
-
|2009-11-20 11:15:59 نرگسشعر بالا از مولانا بود. محض یادآوری.
میگما رویا جون دوتا آخرهفته ای اینطوری مشاعره بزاریم ها بس که به بچه و شوهر و زندگی میشه رسید اونوقت هفته سوم حتما از خونه بابامون باید مشاعره رو داشته باشیم با هم !!! اینطور نیست؟
-
|2009-11-20 11:18:23 امينيمن نمی گویم در این عالم
گرم پو ، تابنده ، هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی ، پاک ، روشن ،
مثل باران
مثل مروارید باش
مشیری
سلام دوباره سرکار خانم
-
|2009-11-20 11:19:33 سایهکاش دیشب حال خوبی داشتم
نغمه و شعر و سروری داشتم
هیچ دانستی که آن قلبی که آن دوشم شکست
یکه جانی بود کزکل جهانش داشتم؟!
-
|2009-11-20 11:22:15 نرگسخارج از قاعده مشاعره دلم میخواد این شعر حسین منزوی رو اینجا بنویسم در جواب آقای امینی و به امید روزهای رنگی آینده که دل تنگی نباشه و دلتنگی ای نیز !
پاییز کوچک من
گنجایش هزار بهار
گنجایش هزار شکفتن دارد
وقتی به باغ می نگرم
روح عظیم مولانا را می بینیم
که با قبای افشان
و دفتر کبیرش
زیر درخت های گلابی قدم می زند
و برگ های خشک زیر قدم هایش
شاعر می شوند
وقتی به باغ می نکرم
بودا حلول می کند
در پیکر تمام نیلوفرها
آنگاه پاییز نیرواناست
پاییز نی زنی است
که سحر ساده نفسش را
در ذره های باغ دمیده است
و می زند
که سرو
به رقص آید.
پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ هاست با یکدیگر
تا من نگاه شیفته ام را
در خوش ترین زمینه ها
به گردش برم
و از درخت های باغ بپرسم:
خواب کدام رنگ
یا بیرنگی را
می بینید
در طیف عارفانه پاییز؟
-
|2009-11-20 11:25:48 پارسایااااااالااااااا...
آقا فکر نکنین من تا لنگ ظهر خواب بودما...نه...از کله سحر بیدارم...اصلا هم خمیازه نمی کشم که معلوم بشه همین یه ساعت پیش بیدار شدم...نخیر...من از کله صبح بیدارم....بیدارم دیگه...بییییییییییییییییییییییییدارم...مُرد بچه....
سلام بر مشاعران عزیز...و معاشران عزیز...
احوال شما؟...
آقا فکر کنین آدم چشم باز کنه و اول صبحی کلی آدم خوش ذوق و خوش قریحه ببینه...خب ذوق مرگ می شه این آدم...
این آدمم الان می تونم من باشم...
-
|2009-11-20 11:29:44 پارسابرای بانوان گرامی مریم و نرگس و سایه و رویا...
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کرده ام
که بر چهره ام نمی تابید
زخم های من دهان گشوده اند
همه ی روزگار پر، از
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
به باغ ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خوناب دل
خاموشی لب
اشک های من بسته
بر صورت من است......"
احمدرضا احمدی....
به امید سلامتی این شاعر خوب...
-
|2009-11-20 11:30:23 سایه - برای پارساشاد و سرخوش سوی جنگل میروم
جنگلی انبوه آنچنان انبوه کز میانش کس نبیند هیچ
میرسم آنجا دست میسایم به زیبا پیکرش آرام
می هراسم از نهیبش بی سر و جان میشوم آرام
راه می گیرم چو رودی سرخ گون می شوم انبوهی از انبوه جنگل
از فرازم آید این اهنگ
سرخپوشان ، بی سروجان، رهروان این طریقند
-
|2009-11-20 11:30:50 نرگسصبح بخیر آقای پارسا
این نشد که مشاعره راه بندازین و خودتون یک در میون حضور داشته باشین آقا !
حالا چون نمیدونستم با ز شروع کنم یا م از ز میگم
زین پیش شاعران ثناخوان که چشمشان
در سعد ونحس و طالع وسیر ستاره بود
بس نکته های نغز و سخنهای پرنگار
گفتند در ستایش این گنبد کبود
اما زمین که بیشتر از هر چه در جهان
شایسته ستایش و تکریم ادمی ست
گمنام و ناشناخته و بی سپاس ماند
ای مادر ! ای زمین
امروز این منم که ستایشگر توام....
شعر از سایه
-
|2009-11-20 11:34:01 امینیمتشکر سرکار خانم
زندگی میدانی ست
و ندری میدان نیکی و بد رو در رو
ما به هر حال و به هر کار و به هر جا باشیم
یا قوی گردد از ما نیکی
یا بدی گیرد از ما نیرو. !
مشیر ( در میدان زندگی )
-
|2009-11-20 11:34:46 پارسابرای علیرضای عزیز که دنبال جای خالی شاملوئه...
...ما نیز گذشته ایم
چون تو بر این سیاره ، بر این خاک
در مجالِ تنگ سالی چند
هم از اینجا که ایستاده ای اکنون
فروتن یا فرومایه
خندان یا غمین
سبک پای یا گران بار
آزاد یا گرفتار
ما نیز روزگاری
آری !
ما نیز روزگاری . . .
-
|2009-11-20 11:40:39 پارساآقایون و خانمها من یکی رسما شرمنده شما هستم...
ممنون سرکار خانوم سایه...
شرمندگی عمیق سرکار خانوم نرگس...
احوال آقای امینی؟...
یکی دیگه هم از شاملو بگم دیگه...
ادامه همون قبلیه...
ما نیز روزگاری
لحظه ای ، سالی ، قرنی ، هزاره ای از این پیش تَرک
هم در این جای ایستاده بودیم
بر این سیاره ، بر این خاک
در مجالی تنگ ــ هم از این دست ــ
در حریر ظلمات ، در کتان آفتاب
در ایوانِ گسترده ی مهتاب
در تارهای باران
در شادَروانِ بوران
در حجله ی شادی ، در حصار اندوه
تنها با خود
تنها با دیگران
یگانه در عشق
یگانه در سرود
سرشار از حیات
سرشار از م...ر...گ....
-
|2009-11-20 11:41:53 امینیسلام پارسای عزیز
صبح نزدیک به ظهر شما به خیر
این هم تقدیم به شما
مستیم همه مست
نا خورده ز پیمانه
گردیده رها در وسط دشت
پر گشته چو پیمانه
اینک منم و تو
در فصل خزان مست
استاد عزیزم
آقای بهارمست
-
|2009-11-20 11:43:03 پارسایعنی قراره من رنگین کمون درست کنم به زودی ...بفرستم آسمون...
دیدین اینجا چه رنگای قشنگی هست..
همین گوشه رو می گما...منم خوشم اومده هی دارم اشعار رنگی می ذارم واسه دوستان:)
-
|2009-11-20 11:47:12 مرجانسلام صبح بخير يا بهتر بگم ظهر بخير
بنده با كمال شجاعت اعلام ميكنم تا الان خواب بودم!!!!!
تقصير من چيه اينقدر قرص خوردم كه گيج گيج بودم
بابت ديشب هم عذر ميخام جناب اميني كه بي خبر رفتم
سرماي شديد خوردم و ديگه طاقت نشستن نداشتم
در ضمن نميدونيد چقدر ذوق مرگ شدم بابت شعراتون
ممنون اقاي اميني و اقا پارسا
اينم ت
تورا من چشم در راهم شباهنگام
كه ميگيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
گرم ياد آوري يا نه من از يادت نميكاهم
-
|2009-11-20 11:49:51 امینیسردبیر محترم . دست اندرکاران عزیز .
صفحه خیلی سنگین شده . بارگزاریش سخت و سنگین با این اینترنت بدتر از لعنتی . نمیشه یه صفحه دوم باز کرده سبکبال بریم اونجا . هوا هم آفتابیه . بساط کاهو سکنجبین برقرار . مشاعره کنیم ؟
-
|2009-11-20 11:53:05 رويامن يكي اومدم پارازيتي ارسال كنم بر روي خطوط مشاعره!
نرگس خب گفتم يه خط در ميون بيا يه رفرش بزن. من الان انقده حواسم هست كه اخراج نشم كه خدا مي دونه. آخه مامانم اينا به پاي كامپيوتر نشستن و زل زدن به مونيتور الرژي دارن و هي ميگن پاشو بچه. خراب شد اين چش و چارت.
بعدش ديگه بايد فاتحه ي روزنامه و اينترنت و وبلاگ و همه رو بخونم.
پس مراقبت مي كنيم تا زنده بمانيم ;-)
________________________________________
بعدش هم اومدم بگم اينجا نشسته ام با يه ليوان چاي و تكيه داده ام و لپ تاپ روي زانومه و دارم رفرش مي كنم هر از گاهي و لذت مي برم از اين جواب دادنهاي رفقا به همديگه.
سايه هم خوش مي درخشه اينجا!
_____________________________________________
منم به عنوان پارازيت ارسالي يه لينك آهنگ آرام بخش و شاد براتون مي زارم در حين مشاعره گوش بديد. همين ديشب از وبلاگ يه دوست مهربون گوشش دادم.
اينجا :
http://www.4shared.com/get/133795434/707b34d0/Hamid_Talebzadeh__Hamechi_Aroomeh.html
-
|2009-11-20 12:03:07 روياخدا مرگم بده. راست مي گي مريم؟ خب ببخشيد.
اي رويا اي رويا --- استعفا استعفا!
خودم گفتم كه كس ديگه اي نگه شرمنده بشم. حالا اين "چال" يعني چي چي مريم؟
-
|2009-11-20 11:53:38 امينيآقای بهار مست شما هم مطلعین هم قافیه . شکسته نفسی نفرمائید
سرکار خانم مرجان . صبح ظهری مالی شده شما به خیر . بلا دور است انشاءالله . سرماخوردگی که مریضی نیست . یه کم بیشتر خودتون رو گرم نگه دارین ! عرض ادب خدمت همه
-
|2009-11-20 11:55:02 نرگسمن و هنوز همان خاستگاه افرائی
من و همیشه هنوزی چنین تماشایی
زلحظه لحظه تو چشم بر نخواهم داشت
مباد دیده ببندم به روی زیبایی
....
شعر از محمد علی بهمنی
-
|2009-11-20 11:57:30 پارسامیم مرجان..
خانوم بد نباشه؟...بهتر بشین به زودی...
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری
با من به بهایی که تو دانی بفروشد
مستم نتوانست کند غیر تو بگذار
صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد
وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست
بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد....
حسین منزوی
-
|2009-11-20 11:57:57 امینیبه سرکار خانم دلشاد که نشستن امتحان میگیرن . من جدید الورودم . دست پاچه
نالیدن بلبل ، ز نوآموزی عشق است
هر گز نشنیدیم ز پروانه ، صدایی
حزین لاهیجی
-
|2009-11-20 12:06:07 روياجناب اميني. ما يه اَ بَر سردبير داريم كه همين غايبيه كه همه دنبالش مي گردن. همين جناب صداقت! بعدش من يكي جرات ندارم كه بخوام صفحه ي جديدي باز كنم و يه خرق عادتي بكنم و بعدش اينجا خين و خين ريزي راه بيفته اونم به خاطر قانون شكني يه ادم نوكر دربست قانون!
___________
اگه گذرش احيانن به اين صفحه خورد و براي اين پيشنهاد راهي باز كنه كه ماهم استقبال مي كنيم وگرنه مجبوريم بسوزيم و بسازيم.
_______________________
راستي اين مرجان بانوي اين مشاعره كدوم يكي از مرجانهاي ثلاثه ي روزنامه است؟ نكنه همه شون بودن؟ مرجان اعتراف كن!
-
|2009-11-20 12:00:38 پارساتازه شعرمم نصفه رفته...
کاملش اینه....
ماندم به خماری که شراب تو بجوشد
پس مست شود در خم و از خود بخروشد
آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری
با من به بهایی که تو دانی بفروشد
مستم نتوانست کند غیر تو بگذار
صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد
وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست
بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد
-
|2009-11-20 12:07:51 امینی - به پارسای همیشه مستامروز امیر در میخانه توئی تو
فریاد رس این دل دیوانه توئی تو
این شعر منزوی عالی بود و به جا
-
|2009-11-20 12:10:51 پارسااینم بقیه ش جناب امینی...
مستی نبود غایت تأثیر تو باید
دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید
مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد
عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد
خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو
از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟
تو ماده ی آماده دوشیدنی اما
کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد ؟
منم جوگییییییییییییییر...
-
|2009-11-20 12:11:30 امینیخانم دلشاد سردبیر این رو خدمت جناب ابر سردبیر تقدیم کنید . شاید دلشان به مهر آمد
ز من بر صداقت درود و سلام
ز این نیم نمای کمال و تمام
که جانا چنین خسته گشته ورق
ندارد دگر خاصیت زر ورق
بیا بهر یاران صفا پیشه کن
برای دل ما هم اندیشه کن
کمک کن تو دلشاد این جمعه را
به پا کن ز نو تو یکی صفحه را
-
|2009-11-20 12:12:21 نرگستا جواب د اقای پارسا رو بدم مطمئن نیستم کسی نیاد این وسط ولی خب چاره چیه؟
در فصل دوستی
باران
کویر تف زده را سبز می کند
آوخ که این زمان
هر باغ جبهه ای ست
هر کرت سنگری است
هر بذر مرده ای ست
بهمنی
-
|2009-11-20 12:19:23 مرجانببين رويا جون سوتي داديا
يعني شعرهاي ديشبو نخوندي ببيني من كدوم مرجانما
تازه ما چهار تا مرجان داريما
حالا درسته كه من كم كامنت ميزارم ولي دليل نميشه كه اسمم از مرجاناي روزنامه خط بخوره
من مرجان رزاقم
-
|2009-11-20 12:21:54 امینیاین هم پاسخ « تاء » نرگس خانم
تو را دارم ای گل ، جهان با من است
تو تا با منی ، جان ِ جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران ، آسمان با من است
چو خندان به سوی من آیی به مهر
بهاری پر از ارغوان با من است .
.......
مشیری
-
|2009-11-20 12:26:41 علیرضاباید معلوم بشه کیمیایی بازیم و چرا اینقدر سرسپردگی دارم ها
در من
در من سواری خسته می تازد
در من هرآنچه عشق است، می بازد
در من ابر و مه می بارد
اما باز
سواری خسته در من می تازد
آقام مسعود کیمیایی
-
|2009-11-20 12:32:55 ناشناسمرثیه در مرگ ایگناسیو سانچز مخیاس
Ignacio Sanchez Mejias
گاوباز اسپانیولی
اثر: فدریکو گارسیا لورکا
1
زخم و مرگ
در ساعت پنج عصر.
درست ساعت پنج عصر بود.
پسری پارچهی سفید را آورد
در ساعت پنج عصر
سبدی آهک، از پیش آماده
در ساعت پنج عصر
باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
در ساعت پنج عصر
باد با خود برد تکههای پنبه را هر سوی
در ساعت پنج عصر
و زنگار، بذرِ نیکل و بذرِ بلور افشاند
در ساعت پنج عصر .
اینک ستیزِ یوز و کبوتر
در ساعت پنج عصر .
رانی با شاخی مصیبتبار
در ساعت پنج عصر .
ناقوسهای دود و زرنیخ
در ساعت پنج عصر .
کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
در ساعت پنج عصر .
در هر کنار کوچه، دستههای خاموشی
در ساعت پنج عصر .
و گاو نر، تنها دلِ برپای مانده
در ساعت پنج عصر .
چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش
در ساعت پنج عصر .
چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را
در ساعت پنج عصر .
مرگ در زخمهای گرم بیضه کرد
در ساعت پنج عصر .
بیهیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.
تابوت چرخداری در حُکمِ بسترش
در ساعت پنج عصر .
نِیها و استخوانها در گوشش مینوازند
در ساعت پنج عصر .
تازه گاوِ نر به سویش نعره برمیداشت
در ساعت پنج عصر .
که اتاق از احتضار مرگ چون رنگینکمانی بود
در ساعت پنج عصر .
قانقرایا میرسید از دور
در ساعت پنج عصر .
بوقِ زنبق در کشالهی سبزِ ران
در ساعت پنج عصر .
زخمها میسوخت چون خورشید
در ساعت پنج عصر .
و در هم خُرد کرد انبوهیِ مردم دریچهها و درها را
در ساعت پنج عصر .
در ساعت پنج عصر .
آی، چه موحش پنج عصری بود !
ساعت پنج بود بر تمامی ساعتها !
ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه !
.
.
.
هیچکس بازت نمیشناسد، نه. اما من تو را میسرایم
برای بعدها میسرایم چهرهی تو را لطف تو را
کمالِ پختهگیِ معرفتت را
اشتهای تو را به مرگ و طعمِ دهان مرگ را
و اندوهی را که در ژرفای شادخوییِ تو بود.
زادنش به دیر خواهد انجامید ـ خود اگر زاده تواند شد ـ
آندلسی مردی چنین صافی، چنین سرشار از حوادث.
نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که میمویند
و نسیمی اندوهگن را که به زیتونزاران میگذرد به خاطر میآورم
اینهم از لورکا
برمی گردم
-
|2009-11-20 12:34:35 نرگساینو بگم بازم برم به زندگی برسم
دل من باز مثل سابق باش
با همان شور وحال عاشق باش
مهر می ورز و دم غنیمت دان
عشق می باز و با دقایق باش
بشکند تا که کاسه ات را عشق
از میان همه تو لایق باش
عقل هم خواستی اگر باشی
عقل سرخ گل شقایق باش
....
شعر از حسین منزوی
-
|2009-11-20 12:37:31 مرجانرويا شعري كه گذاشتي چقدر قشنگه
ممنون
اينم د واسه اقا عليرضا
درد تاريكيست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سرنهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش نيش مارها يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف ترارها
گمشدن در پهنه بازارها
-
|2009-11-20 12:39:19 نرگساینم یواشکی بگم به شما دوستای گل مشاعره
خوشحال میشم یه سر بزنین به من به ادرس زیر
تازه کارم و خوشحال میشم از همراهی و راهنماییتون .
http://sayehsarezendegi.blogsky.com/
-
|2009-11-20 12:42:01 مرجاناينم همين جوري:
حرف آخر اين است
زندگي شيرين است
خود از اينروست اگر ميگويم
پايمردي بكنيم
پيش از آنكه سر ما بر سر دار آرد خصم
ما بكوبيم سر خصم به سنگ
وين تبهكاران را
بر سر دار بسازيم آونگ
-
|2009-11-20 12:44:23 امینیاین شعر ناشناس که حالا با همین ناشناسیش شناسه شده اگر به زبان اسپانیول بود یا فرانسه ببینید چقدر زیبا می شد . این ترجيع بنى ساعت پنج عصرش a la sanq soir را اگر هر بار تکرار می کردی چی میشد . بعدشم یه لحظه تشریف آورد و رفت . خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
-
|2009-11-20 12:45:21 علیرضااین بالایی من بودم. نیم نما به اسم علیرضا حساسیت داره
كفشهايم كو،
كفشهايم كو،
چه كسي بود صدا زد: سهراب؟
تا اینجا اومدیم بی سهراب؟ وای بر من
"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار
"خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست."
-
|2009-11-20 12:55:41 روياخب عليرضا هر بار وارد مي شي قبل ارسال كامنت اسمت رو چك كن. خب مي بيني كه اسم ذخيره نمي كنه.
وگرنه از اين به بعد هر ناشناسي اومد مي گيم عليرضاست ها ! ;-)
___________
جناب اميني اميدوارم پيغامتون ارسال بشه به مركز و دريافت بشه.بعدش هم اسپانيايي؟ يعني اونم بلديد شما!!! جل الخالق!
____________
مرجان! خيلي هم خوندم. ولي ديدم از يه جاهايي به بعد مرجان ها معلوم نيست كدوم باشند. گفتم شايد الان اينجا يه عالمه مرجانه و ما فكر مي كنيم همشون توييم.
_____________
حالا كدوم شعر قشنگ بود//؟ صبح است ساقيا رو مي گي؟
-
|2009-11-20 12:55:43 علیرضااینهم شعری از مارگوت بیکل شاعره آلمانی با ترجمه احمد شاملو
برای تو و خویش
چشمانی آرزو می كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند
گوشی
كه صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش، روحی
كه این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
وزبانی
كه در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون كشد
و بگذارد
از آن چیزها كه در بندمان كشیده است
سخن بگوئیم.
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند،
رویائش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد،
و هر دانۀ برفی
به اشكی نریخته می ماند.
سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حركات ناكرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سكوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری است.
زیرا
تنها حقیقت است
كه رهایی می بخشد.
-
|2009-11-20 13:05:15 امینیجناب علیرضا از این یکی هم لذت بردم . بخصوص آن جمله معروف سکوت سرشار از سخنان ناگفته است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرکار خانم سردبیر که همچون مدیر نشسته اید بر بلندی سریر و صفحه نظارت می فرمائید و تدبیر ؛ عرض کنم بنده اسپانیائی بلند نیستم که هیچ دستور زبان فارسیم هم د ر حد اکابره . آن جمله کوتاه فرانسه بود .
-
|2009-11-20 13:39:28 روياآخه ديدم گفتي اگه با اسپانيولي خونده بشه چي مي شه؟ گفتم لابد اسپانيولي هم بعله! وگرنه براي شما حقوقيون ِ جا افتاده كه فرانسه دونستن پيش فرضه!
-
|2009-11-20 13:05:40 علیرضاببخشید مجبورم این یکی رو اصلش رو بزارم اینجا بی ترجمه
این ترانه ایست سروده و ساخته شده توسط جیمز هتفیلد بزرگ. به نظرم این آهنگ عاشقانه ترین آهنگ و ترانه ایه که تا به حال سروده شده. می دونم کمی غلو آمیزه اما...
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
and nothing else matters
Trust I seek and I find in you
Every day for us something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
Never opened myself this way
Life is ours, we live it our way
All these words I don't just say
Trust I seek and I find in you
Every day for us, something new
Open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know
So close, no matter how far
Couldn't be much more from the heart
Forever trusting who we are
No, nothing else matters
اینم لینک دانلود این ترانه
-
|2009-11-20 13:12:58 مرجانفكر كنم همه مرجان هايي كه امروز كامنت گذاشتن خودم بودم
اگه يه مرجان ديگه اومد من دوباره فاميلم مينويسم كه قاطي نشه!!!!
اين همه مرجان داشتن هم دردسره هااا
قبلا اين اسم ناياب تر بود انگار
هر جا ميرفتم تك بود
حالا حتي توي بانك هم همكارم اسمش مرجانه!!!!!
مگه چند تا شعر گذاشتي؟
من فقط يكي رو دانلود كردم اونم" همه چي آرومه" بود
ما ميرويم بخوابيم شايد زنده مانديم
-
|2009-11-20 13:15:37 علیرضااینهم شعری از لنگستون هیوز شاعر سیه چهره آمریکائی
”بگذار این وطن دوباره وطن شود“
بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویائی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منرلگاهی بجوید.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود).
بگذارید این وطن رویائی شود که رویاپروران در رویای خویش اندیشیدهاند..
-
|2009-11-20 13:43:32 روياگفت:بگذارید این وطن رویائی شود که رویاپروران در رویای خویش اندیشیدهاند.
عجب جمله ي رويايي اي ! دلم يكهو ياد اين روزهاي وطن افتاد و گرفت.
گفت:بگذارید این وطن دوباره وطن شود...
-
|2009-11-20 13:49:27 علیرضاآقای امینی عزیز
شرمنده. هم ترجمه اش دم دست نبود و هم اینکه من این شعر رو همین جودی حفظم و دوسش دارم...
-
|2009-11-20 13:23:01 امینی - این هم برای علیرضای عزیز برای شعرهاشگشته ام از فیض عشق ، موی به مو دوست دوست
این نبود او ، منم ، وین نه منم ، اوست اوست
کشتۀ عشقم ، چه سان ، شکوه ز دشمن کنم ؟
آن که به خونم کشید ، دوست بود ، دوست دوست
-
|2009-11-20 13:27:31 علیرضااینهم یک شعر بسیار زیبا از پابلو نرودای دوست داشتنی
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!
-
|2009-11-20 13:32:22 علیرضاویلیام بلیک شاعر بزرگ انگلیسی
ی باکره مقدس پوشیده در پاکترین سپیدی!
دروازه های زرین آسمان را بگشای و پیش آی!
سپیده دم را که در بهشت خفته است بیدار کن!
بگذار نور از غرفه های خاوران برخیزد،
و شبنم انگبین اندود را
که بر روز از خواب خیزان روان است، به همراه آورد.
این سحرگاه تابان آفتاب را شادباش گوی!
که بسان نخجیرگری در پی شکار برخاسته است؛
و با پای چکمه پوش بر فراز دره های ما نمایان شو.
-
|2009-11-20 13:32:44 امینیکسـی از دوستـان شاعـری با تخلص خاکشیر اصفهانی را می شناسـد ؟
نام او را شنیده ؟ چیزی از او می داند ؟سوال بنده علت دارد ها ؟
-
|2009-11-20 13:45:27 علیرضاوای بر من گر تو آن گه کرده ام باشی
نیما!!!!!
وای بر من، نیما را از یادهای نادانیمان برده بودم
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان.
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید.
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید،
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند،
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب می کند بیهوده جان قربان!
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید!
نان به سفره،جامه تان بر تن،
یک نفر در آب می خواند شما را.
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر،گه پا.
آی آدمها!
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده،بس مدهوش
می رود نعره زنان، وین بانگ باز از دور می آید:
-"آی آدمها"....
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رهاتر
از میان آبهای دور و نزدیک
باز در گوش این نداها
"آی آدمها"......
بسه دیگه... من برم. خیلی به هم ریختم اینجارو
-
|2009-11-20 13:47:19 امینی
چـه کوتاه است شبهــای وصـال دلبـران ، یـارب
خدا از عمـر مـا ، بر عمـر این شبهـا بیفـزایــــــد
( یوسف قزوینی )
-
|2009-11-20 14:14:56 روياخاكشير اصفهاني؟
آقاي اميني؟ به عنوان اولين معترف به بي اطلاعي حاضرم بازم نابودم كنيد بابت نادانستگي ام! ;-) اونم يه اصفهوني كه از يه شاعر اصفهوني بي خبره! واي بر رويا!
-
|2009-11-20 15:28:53 امینیبعد از ظهر به خیر خانم سردبیر . بنظرم اسم کوچکش سید حسین و فامیلش موسوی ( این را مطمئنم ) باشد . خانم سردبیر ما خودمان نابود شده بی اطلاعی هستیم . از عدم کجا عدم زاید . اما این وای بر رویای خسته را قبول دارم .
-
|2009-11-20 16:53:41 پارساعصر همگی بخیر...
آقا با چی باید شروع کنیم؟...آ علیرضا؟...یا د جناب امینی؟...یا یه واو قشنگ داریم همونو بذاریم واسه اعلام وجود؟....
وقت برداشتن کهرباست
وقت عوض کردن قاموس است
وقت خاموش کردن فانوس است
بر فراز در....
"مارینا تسوه تایوا"
-
|2009-11-20 16:55:41 پارساآ ی علیرضا رم بدم دیگه...
آزادی
به شیکَرَکی میمونه
رو شیرینی ِ بیدَنگ و فَنگی
که مال ِ یه بابای دیگهس.
تا وختی ندونی
شیرنی رُ چه جور باس پخت
همیشه همین
بساطه که هس.
لنگستون هیوز
-
|2009-11-20 16:58:04 پارسااینم دال جناب امینی از حمید مصدق...
دل من، در دل شب،
…………خواب پروانه شدن میبيند.
…………………………مـِهر در صبحدمان داس به دست
……………………………………….خرمن خواب مرا می چيند.
-
|2009-11-20 16:59:08 نرگسدرختی پیر
شکسته خشک تنها گم
نشسته در سکوت وهمناک دشت
نگاهش دور
فسرده در غروب مرده دلگیر
و هنگامی که بر می گشت
کلاغی خسته سوی آشیان خویش
غم آور بر سر آن شاخه های خشک
فروغ واپسین خنده خورشید
شد خاموش
سایه
-
|2009-11-20 17:08:00 نرگسشبیخون خورده را می مانم و می دانم این را هم
که می گیرد ز من جادوی تو چون عقل دین را هم
تو خواهی آمد و خواهی گرفت از من به آسانی
دلم را گر حصار خود کنم دیوار چین را هم
تو مثل سرنوشتی غیر تو با من نخواهدبود
اگر پنهانی از تو بسپرم دور زمین را هم
چرا باید جز این باشد چرا جز این بخواهم من
چرا باید به ناخوش بگذرانم خوشترین را هم
خوشا با تو خوشا با هر چه بادابعد از این با تو
که من برچیده ام از جامه جان آستین را هم
تو دور آخری هم مستی و هم راستی داری
بپرس از می شناسان قیمت این ته نشین را هم
من آن دردم که باقی مانده ام از باده پیشین
بگردان تا بگردم با تو دور واپسین را هم
محمد علی بهمنی
-
|2009-11-20 17:16:56 رويا
هواي سرد پاييزي
و چاي و نقل و شيريني
و جمعي اين چنين گرم و صميمي
نگاه آسمان گرم است بر ما
گفت:غروب بخير رفقا! يه سوال!
ببينم اين صفحه ي مشاعره رو در طول هفته هم قراره بيايم سر بزنيم و ادامه بديم؟
-
|2009-11-20 17:26:36 نرگسسردبیر روز پنجشنبه باشی و این سئوال رو از بقیه بپرسی معنیش چیه رویا جونم؟
من که پایه ام . تازه قول میدم سمیرا رو هم بیارم وسط . تا نظر بقیه چی باشه
ای یار دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز
هرچند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان سری هنوز
...
با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز
حسین منزوی
-
|2009-11-20 17:44:37 روياگفت:سلام نرگس. خب ديگه تو طول هفته كه اين صفحه روي صفحه ي اصلي روزنامه نيست. پس سردبير بي تقصيره. مگر اينكه بروبچ در طول هفته هم بيان سر بزنن و ما هم خبر داشته باشيم كه اين صفحه همچنان جان داره و بريم از تو آرشيو 5 شنبه هي رفرش بزنيم تا ببينيمتون! وگرنه كامنتدان همه ي صفحه هاي روزنامه كه تا ابد به روي رفقا بازه.
گفت:ايني كه گفتي يعني من و شما مي تونيم در طول هفته هم باز بايد بيام اينجا نفس تازه كنيم؟
اونوقت ديگه كيا ميان؟
-
|2009-11-20 17:46:37 روياالبته يه چيزي يادم اومد. به نظرم از بس اين دو روز اين صفحه بازديد داشته بياد روي صفحه اصلي و نياز نباشه بريم تو آرشيو تا پيداش كنيم. منظورم از توي مطالب برگزيده و پر بازديد ترين صفحات سايت همين كنار سمت چپ صفحه است. نه؟
-
|2009-11-20 17:58:02 نرگسرویا جون
فکر کنم ملت خوابند بزار بیدار شن بیان نظر بدن
تا اون وقت من یه شعر از سهراب بگم ؟
دم غروب میان حضور خسته اشیا
نگاه منتظری حجم وقت را می دید
و روی میز هیاهوی چند میوه نوبر
به سمت مبهم ادراک مرگ جاری بود
وبوی باغچه را باد روی فرش فراغت
نثار حاشیه صاف زندگی می کرد
و مثل بادبزن ذهن سطح روشن گل را
گرفته بود به دست
و باد می زد خود را
مسافر از اتوبوس پیاده شد
چه آسمان تمیزی
و امتداد خیابان غربت او را برد.
.
.
.
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
چه سیب های قشنگی
حیات نشئه تنهایی است
و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنهاعشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
و نوشداری اندوه؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش
...
چرا گرفته دلت
مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آّبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی !
کاش میشد همه شو بنویسم اینجا!
-
|2009-11-20 20:46:55 ناشناسجمعه شب شد کیسه ی شعرم خلاص
ساعت بیکاری و خوشحالی شعرم خلاص
وقت آن گشته دمی هم می پی کارم رو
با سلام و شب به خیر خدمت دوستان . مصرع چهارم رو پیشنهاد بدین . البته با اجازه سردبیر
-
|2009-11-20 20:52:07 روياوقت آن گشته دمي هم من پي كارم روم
جمعه شب شد - جمعه شب شد - جمعه شب شد - الغياث !
البته بي اجازه ي سردبير!
بروبچ دقت كرديد اينجا تو اين صفحه چقدر سردبير رو جدي گرفتيد؟ بابا بي خيال تو مشاعره من فقط يه روياي رويايي هستم و بس. اون سردبير بايد جدي باشه و سرسنگين و سرسخت. مي خوايد سر منو به باد بديد؟ الان سردبيرهاي ديگه ي روزنامه رو ببينيد كه چه موقر و سنگين عبور مي كنن و جلف بازي در نميارن!
ببينم يه كاري مي تونين بكنين فردا صبح نامه ي اخراج روياي دلشاد از سردبيري روزنامه ي وزين نيم نما روي اينباكسش باشه يا نه!!!
جداي از شوخي، رييس اين صفحه پارساست و بس! خودش زحمتش رو كشيده و من و بقيه فقط ذوفش رو مي كنيم و گاهي هم سرك مي كشيم كه بگيم خسته نباشيد.
______________________________
حالا پيشنهاد بعدي براي مصراع آخر «ناشناس عزيز» رو كي مي گه؟
-
|2009-11-20 20:55:27 نرگسمن بگم؟
اسممو میگم از اول بعد تا باشم خلاص
اینقدر ناشناس اومد اینجا که ما الان نمیدونیم این ناشناس کدوماشونن؟
-
|2009-11-20 21:01:11 نرگسصاد بدم؟
صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بتها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیرم با روح در آمیرم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم
هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو انبازم
تو ساقی حماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هر خانه که من سازم
جان ریخته شد با تو وامیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم
در خانه آب و گل بی تست خراب این دل
با خانه در آ ای جان تا خانه بپردازم
مولانا
-
|2009-11-20 21:04:26 نرگسرویا دلشاد عزیز
کسی استقبال نکرد از مشاعره در طول هفته یعنی ؟
یعنی امشب پرونده این مشاعره رو می بندیم همینجا؟
هیچکی نیست جواب رویا و من رو بده ؟
-
|2009-11-20 21:09:34 امینیموج اول ، همچو کوهی می نمود ،
نعره زن می آمد و ره می گشود
پا به ساحل کوفت ، یعنی « این منم
کز غریوی چرخ بر هم زنم »
....
مشیری
-
|2009-11-20 21:20:26 امینیحالا که کسی نیست بقیه شعر امواج رهسپار مشیری
موج دوم در پی اش بالید زود
موج اول را زمیدان در ربود
خواست تا آرد خروشی بر زبان
موج سوم باز بر بستش دهان
موج چهارم موج سوم را شکست
تا به جای خو نشست آن خود پرست
مشیری
توضیح : حالا هی بگویند موج سوم اثر تافلر . مشیری تا موج چهارم را به علاوه نسبش با سایر امواج را توضیح داده
-
|2009-11-20 21:26:10 امینیاین هم پاسخ ت : بخشی از شعر جنتی عطائی
تمام سینه ها عریان !
تمام چهره ها خونین !
تمام دست ها خالی !
تمام چشم ها غمگین !
به خام مسلخ افتادند
در این صحرای خون باران !
برادرها جدا از هم
پدرها بی پسرهاشان !
-
|2009-11-20 21:32:02 نرگستمام می شوم شبی
فقط به من اشاره کن
احتمالا برای امشب باید خداحافظی کنم .
جمع خوبی بود و لحظاتی خوش .
همگی بردوام باشید و شاد.
-
|2009-11-20 21:39:50 رويانه همين لباس زيباست نشان ادميت.
خب اينو گفتم كه «ن» آخر شعر نرگس رو شهيد نكرده باشم
نرگس جون خسته نباشي.
اين صفحه كه من مي بينم تو طول هفته هم مشتري خواهد داشت!
ت بده
-
|2009-11-20 21:43:28 روياگفت:ركورد تعداد كامنت روزنامه رو فكر كنم زديم. اين يكصد و نود و پنجمين كامنته. بگو ماشالله كه چشم نخوريم ايشالله!
-
|2009-11-20 21:47:20 امینیپاسخ ت
تمام شعرهای من
کنون در زیر پای تو
تمام آرزوهایم
کنون در دست پاک تو
دمی بنشین کنار من
که من خسته از این دور و زمان هستم
-
|2009-11-20 21:54:23 وحیدنه به ابر
نه به اب
نه به برگ
نه به این ابی ارام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این اتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
میبینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سرا پا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
.......
فریدون مشیری
-
|2009-11-20 22:01:52 امینیماهی همیشه تشنه ام
در زلال لطف بیکران تو
می برد مرا به هر کجا که میل اوست
موج دیدگان مهربان تو
زیر بال مرغکان خنده هات
زیر آفتاب داغ بوسه هات
ای زلال پاک ـ
جرعه جرعه می کشم تو را
به کام خویش
تا که پر شود تمام جان من
زجان تو
مشیری
-
|2009-11-20 22:31:56 امینی - گیسوی شبشب ، این سرگیسوی ندارد که تو داری
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
نرگس ، که فریبد دل صاحبنظران را
این چشم ِ سخنگوی ندارد که تو داری
نیلوفر سیراب ، که افشانده سر زلف
این خرمن ِ گیسوی ندارد که تو داری
پروانه ، که هر دم زگلی بوسه رباید
این طبع ِ هوس جوی ندارد که تو داری
غیر از دل ِ جان سخت ِ رهی ، کز تو نیازرد
کس طاقت این خوی ندارد که تو داری
رهی معیری
-
|2009-11-20 22:32:01 مرجان رزاقواعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند
چون به خلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
مشكلي دارم زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند
گوييا باور نميدارند روز داوري
كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند
جالبه مشكل اين روزهاي ما سابقه تاريخي داره!!!!
-
|2009-11-20 22:43:46 مرجان رزاقسلام عليكم
خوشحال ميشيم اين مشاعره تا هفته ديگه ادامه داشته باشه
اينم د خودم
دريغ ميكني از من- نگاه را حتي
و نيز زمزمه ي گاه گاه را حتي
من و تو ره به ثوابي نميبريم از هم
چرا مضايقه داري گناه را حتي؟
تو اشتباه بزرگ مني- ببخشايم
بديده ميكشم اين اشتباه را حتي
به من كه سبز پرستم چه گفت چشمانت
كه دوست دارم-بخت سياه را حتي
به ديدن تو چنان خيره ام كه نشناسم
تفاوت است اگر راه و چاه را حتي
اگر چه تشنه ي بوسيدن توام-اي چشم
بخواه،ميكشم اين بوسه را حتي
بيا تلالو شعرم بر آب ها امشب
تراش ميدهد الماس ماه را حتي
قيصر امين پور
-
|2009-11-20 22:45:00 پارسامعاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بیدین قصه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید...
سلام شبانگاهی...
این میم باشه برای وحید...
حالا باید دال بدم به گمونم نه...
آقا یه لحظه صبر کنین...
-
|2009-11-20 22:45:12 امینیاین هم چون خانم سردبیر اشتباه بنده را گوشزد کرده فرمودند تمامی زحمت این گردون و مشاعره آن بر دوش استاد والامقام آقای « بهارمست » بوده است :
نهان در سینه اش کنزی بهارمست
به هر پنجشنبه اش رمزی بهارمست
به حافظ من تفأل کرده دیدم
که وی هم دائما بوده بهار مست
-
|2009-11-20 22:53:08 وحیدتو را من چشم در راهم شبا هنگام
که می گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهی
وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم؛
تو را من چشم در راهم.
شبا هنگام ، در آن دم که بر جا، درّه ها چون مرده ماران خفتگان اند؛
در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سر و کوهی دام.
گرم ياد آوری يا نه ، من از يادت نمی کاهم؛
تو را من چشم در راهم .
نیما یوشیج
-
|2009-11-20 23:00:07 امینیمستان ِ خرابات ، زخود بی خبرند
جمعند و ز بوی ِ گل پراکنده ترند
ای زاهد ِ خود پرست ، با ما منشین
مستان دگرند و خود پرستان دگرند
رهی
-
|2009-11-20 23:01:12 پارسامیم باید بدم...
خانوم مرجان که خودش دال داد ، نه؟...
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من....
-
|2009-11-20 23:03:54 پارسادال می دیم آقا...
"دیوانگی زین بیشتر ؟ زین بیشتر ، دیوانه جان
با ما ، سر دیوانگی داری اگر ، دیوانه جان
در اولین دیدار هم بوی جنون آمد ز تو
وقتی نشستی اندکی نزدیک تر دیوانه جان....."
حسین منزوی..
-
|2009-11-20 23:09:41 امینیاین ن شما :
نگشتی صید گیسویی پرشانی نمی دانی
برو ناصح ، که حال ما نمی دانی نمی دانی
رهی در بین اهل معنی و جمع سخندانان
تو را این هوشمندی بس ، که می دانی نمی دانی
این هم ی خانم مرجان عزیز
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که زعشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزارگونه فریاد از تو
-
|2009-11-20 23:11:51 پارساآقا نون ندادین دست ما که...
خودمون نون می دیم به خودمون...
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود....
فروغ عزیز
-
|2009-11-20 23:16:48 ناشناسدیگر به روی بال زر افشان نغمه ها
آن آبشار نور و نوازش
رنگین کمان آهنگ
پروزازهای رنگ
ما به آن بهشت خدایی نمی برد
......
مشیری
-
|2009-11-20 23:21:40 مرجان رزاقدي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي نشود گشته ايم ما
گفت انچه يافت مي نشود آنم آرزوست
-
|2009-11-20 23:22:39 پارساآقا امینی این نونه داغ و تنوری چسبید حسابی...
فقط واو نداشتم...
نمی شه منم یه چی بگم برسه به "تو"؟...
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو..."
یه دالم برای ناشناس عزیز پیدا کنم...
-
|2009-11-20 23:25:48 مرجان رزاقاينم بگم و برم بخوابم تابتونم كله سحر پاشم
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنين من
نام تو مرا هميشه مست ميكند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهاي ناب
نام تو اگرچه بهترين سرود زندگي است
من تو را به خلوت خدايي خيال خود
بهترين بهترين من خطاب ميكنم
بهترين بهترين من
شب بخير
-
|2009-11-20 23:30:04 امینیاین ت مرجان خانم
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کام
که در برابر چشمی و غایب نظری
این هم برای پارسای عزیز
وصل اگر خواهی فشان اشکی که کس در این چمن
یار گل بی دیدۀ تر ، شبنم آسا کی شود ؟
طایر زیرک خورد کمتر فریب دانه را
جان ما مفتون رنگ و بوی دنیا کی شود ؟
رهی
-
|2009-11-20 23:33:21 امینیشب به خیر مرجان خانم .
این هم برای سحر شما
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
به دست مرحمت یارم درٌ امیدوران زد
-
|2009-11-20 23:33:26 پارسادال شما رو که مرجان داد جناب امینی...
مام یه نون بهش می دیم تا از خجالتش در میایم...شرمنده کردین تو این دو روز بانو مرجان..بی نهایت ممنون...
نسیمت آمد و رؤیای دفترم آشفت
نه شعر ، خواب پریشان که گفته اند اینست
غم غروب و غم غربت وطن بی تو
نماز شام غریبان که گفته اند اینست
-
|2009-11-20 23:35:07 امینی
مــرد این میدانم و کوس انا الشعـر می زنم
مستم ار من در میان شاعر ان دم میزنم
-
|2009-11-20 23:36:51 امینی - تصحیحمـرد این میدانم و کوس انا الشاعر زنم
مستم ار من در میان شاعران دم می زنم
-
|2009-11-20 23:40:25 روياسلام وحيد.
خوش درخشيدي پسر.
اي روزنامه اي قديمي ديريست چشم به راه رفيقان خفته ايم ما!
____________
نوبت د بود؟
در اين وادي كه مست و ساغر و ساقي
كنار هم دو روزي را نشسته مست و سر مستند
من ِ روياي شوريده/ نشسته ، دستهاتان را گرفته
دانه دانه مي كنم اسپند، سوي سايه هاتان دود...
___________
راستي اقاي اميني فكر كنم مريم يه جايي جواب سوالتون كه در مورد خاكشير اصفهاني پرسيده بوديد گفته من اطلاعاتي دارم. لابلاي اين كامنتها نمي دونم ديديد يا نه!
-
|2009-11-20 23:46:27 علیرضادر این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت وار سرود و شعر فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی است نازنین
-
|2009-11-20 23:46:48 امینیسلام رويا خانم
ندیدم . البته گشتم و ندیدم . شاید اون من رو ندیده
ضمنا مثل برق تابستان پیش هستین . هی میرین و هی میایین .
این هم دال شما
دل از رویا ی بی منزل بریدم
به گردون من دمی منزل گزیدم
-
|2009-11-20 23:50:05 امینینگذرد بر من شبی ، کز داغ روز افزون ننالم
همچو « نی » لبریز دردم ، چون نسوزم ، چون ننالم ؟
بر من از بیدادگر دون ، صبح شادی ، شام غم شد
چون کنم ؟ گر صبح و شام از گردش گردون ننالم
رهی
-
|2009-11-20 23:53:37 علیرضامرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می شناسد
که سرور کیست، سرگردان کدامست
-
|2009-11-21 00:01:45 امینیتا یافتم خبر ز فریبنده خوی گل
رفت از دل ِ رمیدۀ من آرزوی ِ گل
از خار و گل زبس که جفا دیده ام رهی
از گلشن زمانه گریزم چو بوی گل
-
|2009-11-21 00:02:55 پارسایعنی اگه خمیازه کشیدن جرم بود من الان بالای دار بودم...
با اجازه ما رفع زحمت کنیم...
از شب گذشته ام همه بیدار خواب تو
ظلمت شمار سرزدن آفتاب تو
جان تهی به راه نگاهت نهاده ام
تا پر کنم هر اینه جام از شراب تو
گیسوی خود مگیر ز دستم که همچنان
من چنگ التجا زده ام در طناب تو
ای من تو را سپرده عنان ، در سکون نمان
سویی بتاز تا بدوم در رکاب تو...
اینم غزل خداحافظی.... یعنی غزل شب بخیری آقا...چی بود گفتم من آخه...
-
|2009-11-21 00:06:34 امینیخسته نباشي جناب پارسای عزیز شب شما به خیر و دستتان درد نکند از زحمتی که کشیدید .
-
|2009-11-21 00:14:57 رويا - re:مریم نوشت:من شنیده ام. تا علت سوال شما چی باشه!
خب من كامنت رو اوردم اينجا تا مشخص بشه.
-
|2009-11-21 00:23:55 امینیمتشکر جناب سردبیر . من ندیدم . دقت نکردم
علت سوال این بود که کسی نسخ ای از این کتاب را برای ابتیاع دارد یا نه ؟
چون همه اهل شعر بودن پرسیدم . نسخ ای از آن را به کسی بدهکارم .
-
|2009-11-21 00:45:43 امینیهمه در خواب شدند و شب هم از نیمه گذشت
آن که در خواب نشد چشم من و پـــروین است
متشکر و سپاس بیکران از همه .
-
|2009-11-21 01:43:23 روياتا ساعت يك به ميزباني بوديم
اينجا پي آرامش و راهي بوديم
و سحر نزديك است.
صبح را منتظريم
خواهش مي كنم. ايشالله به جواب مي رسيد.
منم كم كم برم خاموش بشم براي يه شروع هفته ي سرحال
دست همه تون درد نكنه. اين طرف آبي ها شبشون از نيمه گذشت مي رن بخوابن. اگه كسي از اون ور ابي ها حاضرشد و ما نبوديم ببخشه و زحمت بكشه دست به دست اين شعرها رو بده بره جلو
شب همه بخير
-
|2009-11-21 02:09:58 وحیدیه سلام دیر به رویا که الان خوابیده!
من دل به غم تو بسته دارم، ای دوست!
درد تو به جان خسته دارم، ای دوست!
گفتی که به دلشگستکان نزدیکم
من نیز دلی شکسته دارم، ای دوست!
-
|2009-11-21 08:44:08 امینیصبح به خیر آقا وحید . مشاعره ادامه داره ؟
ت بدم ؟
تا دیدۀ دل جانب او دوخته ام
از خلق جهان دیده فرو دوخته ام
زین باده کشان امید احسانم نیست
چشمی چو پیاله بر سبو دوخته ام
رهی
-
|2009-11-21 09:12:42 نرگسسلام . صبح شما بخير
ديرتر از همه مي خوابين و زودتر از همه بيدار ميشين !!! خواب ندارين شما آقاي اميني ؟
من انتهای سکوتم و گریه کفری شد
کنار این همه کافر تو با خدایم کن
دلم گرفته ترین اسمان این شهر است
بیا از این همه بغض ای خدا جدایم کن
هنوز فرصت یکی شدن باقیست
مرا به لطف غمت با خود اشنایم کن
-
|2009-11-21 09:58:33 نرگسناچار هر که صاحب روی نکو بود
هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود
ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار
کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود
پندارم آن که با تو ندارد تعلقی
نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود
سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن
کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود
-
|2009-11-21 10:22:11 زهراسلام
به به به به!
عجب اوضاعیه اینجا!
شعر قیصر امین پور رو می دم:
دردهای من جامه نیستند
تا ز تن برآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم...
این احمد صداقت غایبه، همچنین عالیه حکیم... شاید من بی دقت نگاه کردم.
-
|2009-11-21 10:58:15 نرگسغايبن زهرا خانم درست ديدين .
من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي
عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي
دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو بستم
بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرايي ؟
سعدي
-
|2009-11-21 11:05:34 امینیسلام سرکار خانم
چقدر مگر باید بخوابم . روزی 5 ساعت 5 ساعت و نیم بسه بعد آخر هفته یه چند ساعت بیشتر . اینقدر فرصت برای خواب بدون بیدار شدن دارم که نگو . حوصله ام سر خواهد رفت .
حالا این هم دال صبحگاهی :
درین صبح اهورائی
سپهر ژرف روشن ، خاطری آسوده را ماند
و شهر خیس ِ خواب آلود ،
خمیده زیر ِ آوار گناهان ، چنبری فرسوده را ماند .
اخوان ثالث
-
|2009-11-21 11:10:30 نرگساحتمالا يا خواب موندين يا فراموش كردين كليد رفرش رو بزنين
اشكالي نداره حالا بازم بايد دال بديم ما ديگه نه؟
دمي با غم به سر بردن جهان يكسر نمي ارزد
به مي بفروش دلق ما كزين بهتر نمي ارزد
با شما موافقم زمان براي خوابيدن زياد در پيش خواهيم داشت
بايد بيدار بود .
-
|2009-11-21 11:10:31 امینی... یادم آمد ، هان ،
داشتم می گفتم : آن شب نیز
سورت ِ سرمای دی بیدادها می کرد
و چه سرمائی ، چه سرمایی !
باد برف و سوز ِ وحشتناک
لیک ، خوشبختانه آخر ، سرپناهی یافتم جایی .
اخوان
-
|2009-11-21 11:25:32 نرگسیاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم.
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر برخورد.
یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.
ماه بالای سر تنهایی است.
سهراب
-
|2009-11-21 11:40:02 زهراترا من چشم در راهم
شباهنگام
در آن نوبتت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم...
-
|2009-11-21 11:47:36 نرگسما دل دوستان به جان بخريم
گر جهان دشمنست غم نخوريم
دوست چندان كه مي كشد مارا
ما به فضل خداي زنده تريم
سعدي
-
|2009-11-21 11:52:16 امینیما باده پرستان غم بیهوده نداریم
اندیشه ای از بوده و نابوده نداریم
پاکیزه تر از جشمۀ خورسید منیریم
چون شام سیه دامن آلوده نداریم
رهی
-
|2009-11-21 12:00:23 نرگسماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او
عکس خود دید گمان برد که مشکین خالیست
حافظ
-
|2009-11-21 12:03:43 امینیتا یافتم خبر ز فریبنده خوی گل
رفت از دل رمیدۀ من آرزوی گل
از خار و گل زبس که جفا دیده ام رهی
از گلشن زمانه گریزم چو بوی گل
-
|2009-11-21 12:11:12 نرگسلعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
-
|2009-11-21 12:16:10 امینیتا نپنداری فلک ، روزی به کَس ارزان دهد
جان ستاند در بها گردون به هر کس نان دهد
ابر و گل در پرده گویندت حدیثی ، کاسمان
سازدت گریان ، گرت یک دم لب خندان دهد
رهی
-
|2009-11-21 12:30:33 امینیچون نرگس خانم پاسخ ندادند «دال» را خودم به « نرگس » بانو پاسخ می دهم
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
د رنعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وزبهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
-
|2009-11-21 12:54:53 زهراحالا که همه اینجایید:
امروز 30 آبان از ساعت 15 تا 17 شب شعری به یاد قیصر امین پور در تالار مولوی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی برگزار می شود. با حضور:
دکتر بهروز یاسمی - عبدالجبار کاکایی - یوسفعلی میرشکاک
اگه فرصت شد، بیایید...
-
|2009-11-21 13:03:11 نرگستو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
مرا بر آتش سوزان نشاندی و ننشستی
بنای مهر نمودی که پایدار نماند
مرا به بند ببستی خود از کمند بجستی
دلم شکستی و رفتی خلاف شرط مودت
به احتیاط رو اکنون که آبگینه شکستی
هر آن کست که ببیند روا بود که بگوید
که من بهشت بدیدم به راستی و درستی
گرت کسی بپرستد ملامتش نکنم من
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
عجب مدار که سعدی به یاد دوست بنالد
که عشق موجب شوقست و خمر علت مستی
عاشق ترين حكيم سعدي
كاش تهران بودم زهرا خانم و ميتوانستم بيايم
جاي ما را هم خالي كنيد.
ببخشيد آقاي اميني يك ساعت وقت نماز و ناهار بود . نبودم جواب بگويمتان !
-
|2009-11-21 13:15:26 نرگساین روزها من حوایم
سیب سرخ در دستان من است
و می توانم هم خودم گاز بزنم و هم به آدم بدهم
می شود حوا بود و حوایی نکرد
سیب وسوسه را بازگرداند
گذارد که آدم پیامبری اش را بکند
سخت است .. پیامبری کن...
-
|2009-11-21 13:23:38 امینینمازتان قبول حق و نهارتان نوش جان
از سعدی بگویم:
یا رب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری
به خداوندی و فضلت که نظر باز نگیری
درد پنهان به تو گویم که خداوند کریمی
یا نگویم که تو خود واقف اسرار ضمیری
گر برانی به گناهان قبیح از در خویشم
هم به درگاه تو آیم که لطیفی و خبیری
گر به نومیدی از این دربرود بندۀ عاجز
دیگر چاره نماند که تو به شبه و نظیری
.....
-
|2009-11-21 13:54:57 نرگسیا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
میدهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
ممنون . از شما هم به همچنين.
-
|2009-11-21 14:13:06 امینیباز هم از شیخ اجل
تو را سریست که با ما فرو نمی آید
مرا دلی که صبوری از و نمی آید
کدام دیده به روی تا باز شد ه همه عمر
که آب دیده به رویش فرو نمی آید ؟
جز اینقدر نتوان گفت بر جمال تو عیب
که مهربانی از آن طبع و خو نمی آید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت
بر او فتادۀ مسکین چو گو نمی آید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش
بد از منست که گویم نکو نمی آید
-
|2009-11-21 14:20:37 نرگسدر پيش چشم ما
دوران عمر ما
يك قطره در برابر اقيانوس
در چشم هاي آن همه خورشيد كهكشان
عمر جهانيان
كم سوي تر ز شعله يك فانوس
افسوس!
حميد مصدق
-
|2009-11-21 14:26:47 امینیساغرم خالی و دل پر خون است
چه کنم کار فلک ، وارون است
دشمنانند قوی پنجه مرا
که از آن جمله ، یکی گردون است
عاشق اصفهانی
-
|2009-11-21 14:27:04 پارسادو برو دِی زهرا...
ایز در اچز ویته
اشتوتا دِلا؟
به اطلاع برسانم از پیش،بشنوید،
که من برای آخرین بار می زیم.
و باز نخواهم گشت دیگر باره
نه چون چلچله و نه افرا،
نه حصیر و نه ستاره
و نه چون آب چشمه ای حتا.
و چون طنین ناقوس
آرامش مردم را نخواهم آشفت
و با ناله ناآرام
به خوابهای بیگانه نخواهم آمد.
آناآخماتووا...سال 1940
ممنون از حضورتون خانوم...
-
|2009-11-21 14:38:54 پارسایه ت هم بدم به جناب امینی...
سلام...احوال شما؟
حظ می بریم آقا...
تو رمز حسنی و می گنجی ام به حس اما
نگنجی ام به بیان آن که گفته اند اینست
مرا به کشمکش خیره با غم تو چه کار ؟
که تخته پاره و توفان که گفته اند اینست
حسین منزوی
-
|2009-11-21 14:46:05 پارسااین سین هم از شمس لنگرودی برای بانو نرگس
سلام خانوم
سنجاقکی که از صدای تو شکل می گیرد
بر زمین تری می نشیند
که شعرم از آن می روید،
صدایم کن
ارادت سرکار خانوم زهرا...
-
|2009-11-21 14:48:09 نرگستا مگر شيشه اين قصر ستم در شكند
تا مگر ولوله افتد به دل كاخ سكوت
دست در حسرت سنگ
سنگ در آرزوي پرواز است.
حميد مصدق
-
|2009-11-21 14:48:17 امینیسلام و درود خدمت پارسای مهربان
بنده همیشه مرهون الطاف شما هستم
این « ت » را از شیخ اجل مناسب حال دیدم
تا نپنداری که بادیگر کسم خاطر خوشست
ظاهرم با جمع و خاطر جای دیگر می شود
غیرتم گوید نگویم با حریفان راز خویش
باز می بینم که در آفاق دفتر می شود
آب شوق از چشم سعدی می رود بر دست و خط
لاجرم چون شعر می آید سخن تر می شود
قول مطبوع از درون سوزناک آید که عود
چون همی سوزد جهان از وی معطر می شود
-
|2009-11-21 15:00:22 نرگسدریچهای ز بهشتش به روی بگشایی
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست
كمال حسن ببندد زبان گویایی
ز گفت و گوی عوام احتراز میکردم
کز این سپس بنشینم به کنج تنهایی
دو روزه باقی عمرم فدای جان تو باد
اگر بکاهی و در عمر خود بیفزایی
گر او نظر کند سعدیا به چشم نواخت
به دست سعی تو بادست تا نپیمایی
-
|2009-11-21 15:02:16 ناشناساین هم دست مریزاد پارسای خوب
نیم نمایان همه در شعر و شور
راه ببستند به کبر و غرور
جمله همه اهل دل و شاعرند
جمله در اوصاف همه ماهرند
نکته گو ُو نکته شناس و دقیق
شعر بگویند عمیق و رقیق
ناطق و خطاب و همی کاتبند
بر همه اصناف سه گان راتبند
مر سوی آنان همگی مرحبا
جمع بخوانند همه نیم نما
عیبش بر من ببخشید
-
|2009-11-21 15:06:04 امینیاین هم ی سرکار نرگس خانم
یک زمان دیدۀ من ره به سوی خواب برد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من ؟
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
-
|2009-11-21 15:11:51 نرگسبازم ناشناس ؟؟؟!!!!
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه
دگر ره ديده مي افتد بر آن بالاي فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی
وگرنه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی
خلاف من كه بگرفته ست دامن در مغيلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم
كسي را پنجه افكندم كه درمانش نمي دانم
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید
كه گر بگريزم از سختي رفيق سست پيمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی
شب هجرم چه مي پرسي كه روز وصل حيرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند
به گوش هر كه در عالم رسيد آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت
من آزادي نمي خواهم كه با يوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
هنوز آواز مي آيد به معني از گلستانم
سعدي
كاش ميشد آواز اين غزل رو با صداي استاد شجريان واستون ميگذاشتم تا لذت خوندنتون دو چندان بشه.
-
|2009-11-21 15:20:11 نرگساينم جواب ي آقاي اميني با تاخير
ياد داري كه به من مي گفتي
هيچ كس
حتي تو
من سخن هاي تو باور كردم
اما تو؟!!!
حميد مصدق
-
|2009-11-21 15:21:44 امینیبا عرض معذرت ناشناس منم . اسم یادم رفت .
مشت نمونه خروار است . ملاحت شعر و انتخاب می رساند که شجریان چی محشری نموده است .
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی ؟
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی ؟
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چب و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
تو همایی و من خستۀ بیچاره گدای
پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی
بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم
ور جوابم ندهی می رسدت کبر و منی
شیخ اجل
-
|2009-11-21 15:25:08 امینیحالا من یه ی کوچیک بدم مرتب بشه . بعد از 15 دقیقه میام
یاد باد آن که زما وقت سفر یاد نکرد
به پیامی دل غمدیده ما شاد نکرد
خاطره ای از بیت دارم همیشه آن را می خوانم
-
|2009-11-21 15:30:33 نرگسک روز به شیدایی در زلف تو آویزم
زان دولب شيرينت صد شور برانگيزم
گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد
تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم
مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر
فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم
گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم
گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم
ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم
با یاد تو گر سعدی در شعر نمیگنجد
چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم
اين دو روزه قبلي به سعدي عزيز ظلم شد
امروز يه خورده جبران مافات كرديم نه دوستان؟
ميگم آقاي اميني جز من و شما كسي ميداندار نيست ظاهرا"؟
-
|2009-11-21 15:32:16 نرگسخب شما هم كه برين من ديگه تنها چي كنم؟
مصرع اول ي اش جا مونده ببخشين
يك روز به شيدايي .....
-
|2009-11-21 15:55:44 نرگسمنم ميرم برسم به خونه .
تا فرصت بعد خدا نگهدار همگي .
لطفا چراغ اينجا رو روشن نگه دارين .
-
|2009-11-21 15:59:09 نرگساينم بگم و برم
مي آيم
خسته
از اين و آن گسسته
از دشت هاي غمزده
از پيش پونه وحشي
بر جو كنارها
و از كنار زمزمه چشمه سارها
از پيش بيدهاي پريشان
از خشم بادها
مي آيم از كوه هاي ساكت
با دره هاي مغموم
در هاي و هوي باد
مي آيم
با گردباد
ويران كن هر آنچه به چنگش دراوفتاد
ز بنياد
مي آيم و به ياد تو مي آرم
افسانه جنون
آميزه هاي آتش و خون را
حميد مصدق
-
|2009-11-21 16:00:42 امینیمن برگشتم خدمتتان . حق شیخ اجل را ادا کنیم . باز هم مناسبت حال و مقال دارد
ما در ِ خلوت به روی خلق ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یا بود بریدیم
و آنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار ازین معامله دورند
شاید اگر عیب ِ ما کنند که مستیم
مالک خود را همیشه غصه گدازد
ملک پری پیکری شدیم و برستیم
شاکر نعمت به هر طریق که بودیم
داعی دولت به هر مقام که هستیم
-
|2009-11-21 16:07:16 امینیاین هم پاسخ الف حال که به قصد رفتنید باز هم از شیخ اجل
ای ساربان آهسته رو ، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم ، با دلستانم می رود
می مانده ام مهجور ازو ، بیچاره و رنجور از او
گوی که نیشی دور از او در استخوانم می رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون ، بر آستانم می رود
محمل بدار ای ساروان ، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان ، گویی روانم می رود
او می رود دامن کشان ، من زهر ِتنهائی چشان
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل نشانم می رود
-
|2009-11-21 16:21:49 امینیاین را هیچ کس از خسرو گلسرخی نگفت
خداوندا
تو خود میدانی
که انسان بودن و ماندن در این دنیا
بس دشوار است
و
چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و
از احساس سرشار است
-
|2009-11-21 18:13:02 سميراچه خبره اينجا؟ چه كرده نرگس بانو؟ انگار كل آخر هفته رو كتاب به دست پاي نت بودي ها!! ما كه رفتيم ولايت به جاي مغازله كلي حال كرديم جاي شما خالي...
تو كيستي كه در خيال خود اسير كرده اي مرا به سادگي
و فكر مي كني كه رام گشته اين غزال وحشي پر از ترانه ام
زنبق سليمان نژاد
-
|2009-11-21 18:46:40 نرگسمارا سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر ان سریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
-
|2009-11-21 18:55:50 نرگسبه سمیرا بانوی غایب این روزها:
عزیزم توی سایه سار گفتم که
اینا بهانه های کوچیک منن واسه زندگی . انگیره هایی برای اروم شدن و فرار از روزمرگی و چه میدونم غم و غصه های الکی زندگی . جدا از این که پیدا می کنیم دوستای گلی رو اینجا که همصحبتی باهاشون غنیمته حتی واسه همین دو سه روزه . حالا واسه این همصحبتی مجبور شیم یه سر بزنیم به کتابخونه و در بیاریم کتابای شعرو از اون و برگردیم به روزگاری که دائم دستمون بودن این کتابا ! مگه بده ؟
-
|2009-11-21 19:00:56 نرگساینم بگم از سعدی عزیز و برم که احتمالا امشبم نمیتونم زیاد باشم اینجا:
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
بهر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بود
جفای مثل تو بردن که سابق الکرمی
ندانم از سرو÷ایت کدام خوبتر است
چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی
چنین که میگذری کافر و مسلمان را
نگه به تست که هم قبله ای و هم صنمی
چنین جمال نشاید که هر نظر بیند
مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی
نگویمت که گلی بر فراز سرو روان
که آفتاب جهانتاب بر سر علمی
تو مشگبوی سیه چشم را که دریابد
که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی
کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند
تو در کمند نیایی که آهوی حرمی
-
|2009-11-21 20:48:06 نرگسچرا هیشکی نیست این دور وبرا؟؟؟
قرارمون این نبود ها!!!!!!!!!
ترا من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در ان سایه ها رنگ سیاهی
وز ان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم
دیدم کسی نیست اینورا دلم خواست این شعر نیما رو بنویسم ! اشکالی نداره که؟؟؟
-
|2009-11-21 20:51:02 نرگسمیشه یه شعر از همشهریمونم بگم و برم؟ قول میدم تا فردا پیدام نشه !
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان
همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم
سفرت بخیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها
به باران
برسان سلام ما را!
شاعر...؟
-
|2009-11-21 22:45:37 امینینوشتن از امیر شاعران شفیعی کد کنی پرسش لازم ندارد ( نه به عنوان دخالت کننده در وبلاگ به خاطر بیان ارج و قرب شفیعی )
و این دو پاره زیبا را می گویم و من هم می روم :
یا رب از صید غیر درگذران
شوخ عاشق ندیدۀ ما را
وای اگر ناز برنگردانـــــــد
جان به لب رسیدۀ ما را
کشت ما رو این کد آنتی اسپم . لااقل عدد بگذارید بدون رنگ و روغن یا اعلام کنید نظر نمی خواهیم .
-
|2009-11-22 08:58:35 پدرخوانده - re: خوش آمد گوییازاینکه جایی رابرای دردودل کردن پیدا شده بسیار خوشحالم همیشه سبز وخرم باشید به طراوت گلهای بهاری وبه کوبندگی سوزهای پاییزی
-
|2009-11-22 09:24:43 نرگسسلام صبح بخير
بازم يه ناشناس جديد اين بار به اسم آقاي پدرخوانده؟؟؟
خوش اومدين . گوش شنوا داريم اينجا واسه دردودل .
مي شنويم.
پاييز رو من به رنگهاي زنده و بارانهاي قشنگش ميشناسم . سوزهاي كوبنده رو بزارين واسه زمستون !
زكار خود نمي گوييم يارب عقده ها بگشا
به الطاف الهي بر حقايق چشم ما بگشا
زبان شكوه عمري باز كرديم از خطا بگذر
چو رهپويان حق لبهاي ما را بر دعا بگشا
خطا پوشا تو كز بيگانگان رو بر نمي تابي
دري از بارگاه خويش هم بر آشنا بگشا
-
|2009-11-22 13:34:31 پئرخواندهپاییز رو می گن بهارعرفا یعنی بهار شناخت شناخت لایزال خداوندی اونهم که بدون سوز وگداز معنا نداره
پس سوز پاییزو عشق است
-
|2009-11-22 15:41:28 نرگسحرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود
آي....
اي دريغ و و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير ميشود .
-
|2009-11-22 16:44:41 امینیدور از جونعزیزان دیروز یهو منقلب شد حالم افتادم تا آخر شب دلم خواست بیایم نتوانستم الا به همان دو بیت شعر :
این هم دال زیبا برای نرگس بانو
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیده ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش
میرود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدائی خویش
به مقامی رسیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس













كلنگ مشاعره رو نزده هنوز كسي؟
با سلام و صلوات! يا الله!
اول صبحي با خود نيم نما شروع مي كنم:
____________________________________________
خانه اي بود پر از شادي و بي دغدغه و دنج و گشاد
گوشه ي صفحه ي نت،
با دو سه، ده تا نفر ِ عاشق و شاد
نام آن نيم ، نما بود و دلش حبه ي قندي ميخواست
مدتي بود دلم صفحه ي طنزي ميخواست
____________________________________________
ت بده