نيم‌نما: روزنامه صبح وب

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

اینجا چراغی روشن نیست

فرستادن به ایمیل چاپ

altشمس العماره با ساختاری جنسیتی در باطن و موضوعی رمانتیک در ظاهر در واقع سعی بر ایجاد یک الگوی فرمایشی از سنت جنسیتی می کند.

 

اینجا چراغی روشن نیست
مرتضی ارشاد، روزنامه نیم نما

 

 

عملکرد صدا و سیما در انتخابات، آنقدر تاسف برانگیز بود که تقریباً تمامی نقدهای حاضر تنها به موضوعات پیرامون وقایع انتخاباتی مطرح شده و عملکردهای اجتماعی و جنسیتی و ... این رسانه کاملاً از نظر دور مانده است.
سریال های فصلی و روتین شبانه ای که چند سالیست از سیما پخش می شود اما خود داستانی  متفاوت و بعضاً تاسف بار را برای ما رقم می زند.
شمس العماره از سریال هایی است که این شب های اکثر خانواده های ایرانی را به خود  مشغول کرده(1) و مخاطبین فراوانی را برای خویش بدست اورده است.
شخصیت پردازی یکی از جنبه های رسانه هایی است که مخاطب عام دارد و  البته مضامینی که از این راه منتقل می شود به شکل گیری هویت های اجتماعی نمونه (تیپ اجتماعی نرم) کمک می کند.
شمس العماره با ساختاری جنسیتی در باطن و موضوعی رمانتیک در ظاهر در واقع سعی بر ایجاد یک الگوی فرمایشی از سنت جنسیتی می کند که با نمایش نمونه های الگویی از آن "شخصیت های بر ساخته جنسیتی" خود، می کوشد  آنرا در ذهن و بافت اجتماعی جامعه جا بیندازد.
مدعای این بحث تنها مشاهده یک قسمت از اپیزودهای شمس العماره است که برای زنانگی و مردانگی تعریف های خاصی ایجاد کرده و هویت زنانه  و مردانه را نسبت به این تعریف خود ارزش گذاری می کند.
زنانگی: موضوع  اصلی این سریال موضوع خواستگاری ها و خواستگارهای متعدد یک دختر است که برای ازدواج می بایست از بین افرادی که در پشت در خانه صف کشیده اند یک نفر را انتخاب  کند.
الگوهایی که به ذهن می رسد عبارت است از: دختری که وظیفه اش منتظر ماندن برای یک خواستگار خوب است. مردان خواستگار که کلون در را از جا در آورده اند. سبک زندگی دختر که کاملاً به بطالت گذشته و تنها عمل مفیدش گلچین کردن خواستگار است. مردی که مانند موش آزمایشگاهی، می بایست از هزار و یک نوع امتحان بیولوژیک و اخلاقی و ارزشی سالم به در آید.
برشمردن همین الگوهایی که الی ماشالله در هر قسمت از شمس العماره ورژن های جدیدی نیز بر آن افزوده می شود کافی است تا به ننگ فرهنگ سازی که در بافت صدا و سیمای ما رخنه کرده است پی ببریم.
آیا ارزش زنانگی را با معیار خواستگارها و خواستگاری ها می سنجند؟ آیا الگوی جنسیتی و ازدواجی صدا و سیما همان کلیشه (زن گرفتنی است و شوهر کردنی، نیست؟!) ارزش گذاری های الگوی فرهنگی – اجتماعی ما تا به کجا بی معنا شده و سنت ایرانی و اسلامی ما تا چه حد نزول کرده که تفریح یک دختر شمردن و تست کردن های خواستگارانش قلمداد شود؟! و هزار آیای دیگر!
مردانگی: الگوی مردانگی که در این سریال عرضه می شود مقداری متفاوت تر و البته متنوع تر است. وجود تازه دامادی که مهمترین کاری که انجام می دهد خواب است، وجود عمویی که مهمترین کاری که می کند تدبر در حال بردار زاده دم بختش است، وجود یک خدمتکار خانه زادی که مهمترین کارش تفتیش عقیدتی - ارزشی و سر کشیدن به امور جاری است و البته گل های سرسبد خواستگاری که داماد های همه چی تمامی هستند که پشت در خانه صف کشیده اند.
آیا الگوهای مردانگی ما به مانند زنانگی ما باید اسفناکترین معیار قضاوت باشد؟!
نکته جالب آن است که بطالت دختران خانه و  بطالت تازه داماد در همان خانه از ارزش گذاری های متفاوتی بهره می برد. مردی که در خانه است باید عار  کند از بیکاری و علافی اما دختران بطالتشان مانند یک امر ذاتی طبیعی  است!
فرهنگ جنسیتی که صدا سیمای ایران عرضه می کند  تقریباً در تمام سریال ها و تصاویر خانوادگی، الگو را در چنین صورتی از خانواده نشان میدهد. (2)
سئوال اصلی که پیش می آید این است که آیا با سیاست گذاری های جنسیتی اینچنینی به اجتماعی شدن  زنان کمک می کنیم و یا به استثمار  انسانی از ایشان؟ تا چه میزان شکل  گیری چنین الگویی ما را به فرایند توسعه  جنسیتی میرساند؟!





1- دلنوازان  نیز در این روزها از این مخاطبین برخوردار است و الگویی تقریباً مشابه با شمس العماره را دنبال می کند.

2- نام های سریال های 5 سال اخیر را در ذهنتان مرور کرده و الگوهای جنسیتی شان را نیز با دقت بررسی کنید.




این مطلب را ارسال کنید به ...
Balatarin Donbaleh Mohandes Del.icio.us! Facebook! Digg! Google! Joomla Free PHP
  • عالیه
    به نظرم پخش این سریال های روتین کاملا" هدفنده و فقط و فقط به منظور منحرف کردن اذهان عمومی از تحولات بزرگتریه که داره اطرافمون میفته. لابلای هر کدوم از سریال ها هم یک مشت الگوهای کلیشه ای و غلط به خورد مردم می دن. "دلنوازان" که دیگه شاهکاره! عجولانه و پر از تضاد!
  • عباس
    خدا رو شکر مدت زیادی است که وقت دیدن تلویزیون و سریال های (عموما) آبکی و بی محتوایش را ندارم.
  • مجید
    به نظر بنده سریال دلنوازان جای نقد بیشتری دارد. وقتی یک قسمت از این به اصطلاح سریال را ببینی متوجه عمق فاجعه می شوی
  • احمد
    موضوعی است که اگر یک سایت مستقل برایش تاسیس شود و هر روز ده مقاله درباره اش نوشته شود کم است. زیرا صدا و سیما به صورت مستمر و روزانه در حال این هجوم بی پایان فرهنگی و کلیشه سازی هاست.
    شک نکنید که همه این کارها عمدی و برنامه ریزی شده است. تجریه شخصی ای در این مورد دارم که تکان دهنده است. رسما به فیلمنامه نویس مسایلی را دیکته می کنند از قبیل اینکه اسم شخصیت های خوب را از اسامی اسلامی و اسم شخصیت های بد را از اسامی ملی انتخاب کند و ...
    متاسفانه تا زمانی که رسانه ملی در انحصار یک فرقه ایدئولوژیک باشد کار زیادی نمیشود کرد. همینقدر هم که زنان ما آگاه شده اند و وارد اجتماع شده اند نه به دلیل توسعه افکار روشنفکرانه که عموما به دلیل دشواری های زندگی امروزی مخصوصا مسایل اقتصادی است.
    خوشحالم که کسی به این موضوعات اشاره کرد. مقالات مشابهی را می توان درباره نقش های جنسیتی در کتابهای درسی، ساختارهای بوروکراتیک دولتی و ... نوشت و به نظرم همه این موارد بسیار مهم و تاثیرگذار هستند.
  • احمد
    این پینوشت دوم را من نمی توانم جواب بدهم. اگر کسی چیزی در ذهن دارد و می تواند کمک کند ممنون می شوم.
  • حسینی
    نقشهای جنسیتی توی برنامه ها همیشه یک مسئله ی چالش بر انگیز بوده، دامنه ش از تبلیغات بازرگانی که در لا به لای همه ی برنامه ها پخش می شه گسترده هست تا همین سریالهای روتین وهفته ای یک بار.
    من آیین نامه تولید و پخش برنامه های تلویزیونی صدا و سیما رو دیدم، قوانین مربوط به تصویر کشیدن زنان و حتی دختربچه ها خیلی خیلی سختگیرانه و حتی مسخره است و معمولاً برنامه سازها این قوانین رو دور می زنن. بنابراین جای تعجب نیست که چنین نقشهایی با این رویکردهای مسخره به زندگی از میان ساخته هاشون سر در بیارن.
  • مریم رمضانی
    یکی از ضایع ترین وجوه این سریال! قضیه ی گیردادن رحمت به آب و برق است که شاید منشأ اش از چشم مخاطب پنهان مانده باشد. دقیقاً به خاطر دارم که بعد از مطرح شدن مسئله ی نافرمانی ی به اصطلاح مدنی برای چزاندن دولت، از طریق به برق زدن تمام وسایل برقی و مختل کردن سیستم برق رسانی، شب بعد در این سریال رحمت (فرهاد آئیش) داشت می گفت برق را ریخت و پاش نکنید، فلان و بیسار. لااقل مطمئن هستم که تا قبل از پیش آمدن این قضیه چنین چیزی از زبان شخصیت رحمت نشنیده بودم. اگر هم بوده، اینقدر رو و گل درشت نبوده است تا به خاطر ام مانده باشد.
    شاید من زیاد گیر می دهم ولی این کار و چنین بُروزی تقریباً حال ام را به هم زد. اگر غیر از این بود، اگر کاراکترها و حیطه ی شعور و عملکردشان در حد کِرم خاکی فرض نشده بودند، اگر پای یک جو خلاقیت گاهی وسط می آمد، اگر می شد دلخوش بود که همه چیز این سریال فرمایشی نبود، اگر مثلاً هانیه توسلی این قدر بد و غیر قابل تحمل و لوس و لج درآر و مسخره، بازی نکرده بود و اگر جور دیگری شال سر اش می کرد!، شاید کلیشه های جنسیتی ای که شما گفته اید باعث خنده ام هم می شد چون شخصاً سریال های طنز را صرفاً برای خندیدن و وقت گذرانی می بینم نه حتی تفریح! علی الخصوص اگر مثل شمس العماره ظاهر بزک کرده و فضاسازی ی دلنشین و گرمی داشته باشد. مشکل ام این است که من کماکان نمی توانم اصلاً باور کنم که بازیگران این سریال توانسته اند در چنین سریالی بازی کنند و این دیالوگ ها را بگویند.

    غیر از نکاتی که گفته اید مسئله ی دیگری هم هست و آن اینکه همچنان ما به ازایی برای چنین خانواده هایی که در سریال های ما تصویر می شوند، یافت نمی شود و همین وجهِ سهل و ممتنع و ریقو و غیر واقعی اش من را مجذوب کرده است!

    دو سریالی را که نام برده اید می بینم، یکی بابت بازی های نسبتاً خوب بازیگران شمس العماره (همه به غیر از شخصیت اصلی)، و دوم محض این که بدانم کلهم آنها کجا هستند و ما کجا. حتماً تصدیق می فرمایید که هیچ چیز اندازه ی خود آن چیز مُبَین و لُو دهنده ی خود اش نیست. اتفاقاً بهترین فرصت ها برای شناخت اربابان رسانه ی ملی و جایگاه و طرز تفکر مبتذل شان دیدن همین سریال هاست. بر اساس مصداق ادب از که آموختی از بی ادبان، می توان گفت هنر از که آموختی از بی هنران و راست از که آموختی، از دروغگویان و زندگی از که؟ از تماشای سریال های تلویزیون.

    متأسفانه توقع ما گاهی بیخودی از این جعبه و شش تا کانال ایرانی اش بالا می رود. کاش کیانوش عیاری و امرالله احمدجو شاهکارهایشان را جای دیگری بیرون داده بودند. اگر آنطور بود لابد راحت تر می شد کنار آمد.

    با به کار بردن واژه ی "ننگ" شدیداً موافق ام (فاز داد!) و تیتر بسیار خوبی انتخاب کرده اید.
  • نسرین  - تحجر در مهد مدرنیته
    خوب بود و به جا. صدا و سیمای ما هنوز درگیر مسائلی است که کاملا رنگ و بوی تحجر و عقب ماندگی را می توان از بطن آن احساس کرد. هر چه قدر که عزت نفس یک دختر در این دوران به او اجازه نمی دهد که این چنین بی خیال و بی مسئولیت و فارغ از هر نوع دغدغه ای مشغول شمردن خواستگارانش باشد، یک پسر هم به محض اطلاع یافتن از چنین جریان مسخره ای هیچگاه خود را مضحکه دست یک دختر بیکار نمی کند. صدا و سیما همیشه بر این اصرار دارد که زنها و مردها طبقه بندی کند و کار یک دختر را منتظر شدن برای آمدن خواستگار بداند و کار یک مرد را به خواستگاری آمدن. همه ما می دانیم که در دوران مدرنیته تفکیک نقشهایی که هر یک از زن و مرد به عهده می گیرند ،بسیار دشوار است و هردو پا به پای هم کار می کنند تا بار این زندگی را که وضعیت اقتصادی بدی در آن حاکم است را به دوش بکشند.
    آنچه باعث پیشرفت خانم ها در جامعه شد، همین جو خفقان زده و دور از واقعیتی است که رسانه به اصلاح ملی قصد به تصویر کشیدن آن را دارد. البته چندان هم بد نیست ، چون محدودیت باعث موفقیت می شود. بگذارید صداوسیما در اوهام خود غوطه ور باشد تا زن ها به پیشرفت چشم گیرتری برسند.

مبدل فارسی بهنویس بهنویس: برای تبدیل پینگلیش به فارسی / ادیتور زمانه: صفحه کلید فارسی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
- نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. نیم‌نما، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید، خویشتندار باشید و الزامات بحث آکادمیک را رعایت کنید. در صورت مشاهده تخلف یا توهین به افراد، ممکن است دسترسی شما به بخش گفتگوها یا کل سایت مسدود شود.
ایمیل نیم‌نما: برای نقد عمومی روزنامه
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 

شناسنامه این شماره

شماره 133- چهارشنبه، 6 آبان
سردبیر: مرجان حسینی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا نیم‌نما را در میل باکس خود دریافت کنید

Delivered by FeedBurner

خویشتندار باشیم...

دوستی ها مهمترند


استفاده از مطالب بر اساس پروانه کریتیو کامنز، بدون تغییر و با ذکر منبع آزاد است .