نيم‌نما: روزنامه صبح وب

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size

روشنفکری طاعونی یا طاعون روشنفکری

فرستادن به ایمیل چاپ
altذهنیت جامعه ایران کنونی، چگونه به این معنا دست یافته است که طیف روشنفکری به روشنفکر نما تبدیل شده و یا روشنفکر نمایی نیز طیفی در مقابل روشنفکری است؟!




روشنفکری طاعونی یا طاعون روشنفکری

مرتضی ارشاد، روزنامه نیم نما



دنیای مدرن بر پایه ی آنچه که تبیین عقلانی می نامد، رابطه اش را با علم بصورت اعم و اندیشه بصورت اخص بصورت یک مکانیزم ثابت تعریف کرده است. علوم انسانی به مثابه پایه و جایگاه اندیشه انتزاعی و بعضاً راهبرد عملی نیز در این دایره تعریف میشود و نقش حد واسط بین سبک فلسفی اندیشه و زندگی روزمره انسان را به عهده میگیرد. علوم انسانی  تلاش می کند که با داعیه ی روشنگری یا تصحیح امور، از استیلای مفاهیمی که بصورت عینی و یا انتزاعی باعث بهره کشی اندیشه ای و عملی از فرد – جامعه می شود، جلوگیری کند.
با این مقدمه ی  پایه شناختی، حال ما با عالم این دانش مواجه میشویم که بصورت رسمی و یا غیر رسمی در دایره ی طیف-  طبقه ای قرار می گیرد که اصطلاحاً بدان "روشنفکر" گفته می شود.
آنچه که در مقدمه بدان اشاره گردید، در واقع وظیفه و به نوعی مسئولیت اجتماعی روشنفکر است که نسبت به سازوکارهای نهان و آشکار، جامعه را آگاه سازد تا از این رهیافت بتواند رسالت روشنگری اش را به دوش کشد.
مصداق ایران نیز در کرنولوژی تاریخی- اجتماعی همیشه شاهد حضور عده ای بعنوان و یا نام روشنفکران بوده است که پیشرو علوم نامیده میشدند و بعضاً منتقد وضع حال بوده اند.
درد جامعه کنونی ایران نه در حضور یا عدم حضور روشنفکری است و نه در اینکه روشنفکری از کی تا به حال می زیسته است. هر کدام از ما مسلماً در محیط پیرامونی  خویش از طرف خانواده ، دوستان و ... با واژه ی "روشنفکر نما" نیز آشنا شده ایم و بعضاً در مورد ما نیز به کار رفته است.
سئوال اصلی این نوشتار بر این پایه است که ذهنیت جامعه ایران کنونی، چگونه به این معنا دست یافته است که طیف روشنفکری به روشنفکر نما تبدیل شده و یا روشنفکر نمایی نیز طیفی در مقابل روشنفکری است؟!
آسیب شناسی مفهوم روشنفکری ما را به دو نتیجه اصلی می رساند که هر کدام رویکرد و روش متفاوتی را با خود به همراه دارند:
طیف اول اصولاً معتقدند که روشنفکری برج عاج نشینی و در دنیایی "غیر از آنکه هست" زندگی کردن است.
طیف دوم معتقد است که روشنفکری به یک تیپ اجتماعی مبدل شده است که در سطح فرهنگ اجتماعی جامعه تعلق داشتن بدان نوعی کلاس اجتماعی تلقی می گردد.
با اینکه هر دوی این گذاره ها درستند و تا حدود بسیاری مصداق هم دارند اما این بیراه رفتن است که ما امر روشنفکری را از کارکرد اجتماعی که دارد به کژکارد تبدیل کرده و برای تبیین و نقد روشنفکری به فعل کژکارکردی آن رجوع کنیم!
مسئله ای که در ذهنیت اجتماعی – فرهنگی ایرانی شکل گرفته این است که هر حرف مخالفی که به بحث تئوریک مخالف بپردازد سریعاً به نام و با انگ روشنفکری از صحن اصلی جامعه حذف میشود.
مصداق مهمی که در امر دین میتوان از آن یاد کرد؛ مفهوم " روشنفکر دینی " است که بیشتر از اینکه بخواهد حامی یک اندیشه باشد به نابودی آن می انجامد. شیعی بودنی که با فقه پویا معنا می یافت بنا بر تحریف حوزه ی علمیه از پویا بودن این فقه اسلامی دست کشید و بدان نام روشنفکری دینی داد و در ادامه از ذهنیت اجتماعی توده مردم استفاده کرد که با نگاهی که به روشنفکر داشتند که او را وابسته به غرب می دانستند، روشنفکر دینی را نیز با همین چوب برانند.
اولین و مهترین شرط سقوط یک ساختار در این نکته است که اکو سیستم اندیشه را که به بازتولید اندیشه می انجامد خنثی کند، در آن زمان است که بحران معنایی از ساختار شروع شده و وارد عرصه عمومی میشود!
تا زمانیکه نگاه طاعونی به روشنفکر وجود دارد و حرف منتقد روشنفکر به مثابه مهملات یک مجنون اجتماعی تلقی می شود، آسیب شناسی وضع موجود و نگاه جنبش گرایانه برای رسیدن به مطالبات، نگاهی کاملاً غیر واقعی است.


این مطلب را ارسال کنید به ...
Balatarin Donbaleh Mohandes Del.icio.us! Facebook! Digg! Google! Joomla Free PHP
  • علی
    سلام . نوشته خیلی خوبی بود بخصوص آن نکته آخر آن در مورد حوزه . البته در مورد فقه پویا و روشنفکری دینی سخن بیشتری وجود دارد ولی دقیقا دو طیف حوزه موضوع روشنفکر نما و تقابل را مورد استفاده خود قرار دادند . موفق باشید .
  • مریم رمضانی
    ممنون بابت این نوشته.

    فکر می کنم این نوع نگاه به روشنفکری (که به درستی مورد نقد شما واقع شده است) بیش تر به این خاطر باشد که یک جور مانع عمومی جلوی راه "ایده آل نگری" وجود دارد. روشنفکری در واقع پیوند نزدیکی با ایده آل گرایی دارد (کسانی که وضع موجود را نمی پسندند و در مواردی حتی مسخره اش می کنند و به دنبال راه های دیگری هستند. ممکن است صرفاً آنارشیست در نظر گرفته شوند. آنارشیسم هم متأسفانه و به غلط، صرفاً در شلوغ پلوغ بازی در آوردن و ایجاد مزاحمت برای آرامش طلبان و محافظه کارها خلاصه می شود. در واقع آن آرمان گرایی ی اجتماعی که در آنارشیسم هست یا نادیده باقی می ماند و یا به غلط تعبیر شده و تقبیح می شود)... "ایده آل" همیشه در معرض این فرض است که "غیر واقعی ست". غیر واقعی نیز در نظر عده ی کثیری به ناپسند بودن و غیر عاقلانه بودن پهلو می زند.

    صلحی که مثلاً جان لنون در ترانه ی معروف اش imagine از آن حرف می زند در نظر عموم امری ایده آل و در نتیجه غیر واقعی تلقی می شود و در بهترین حالت امری رویایی ست، که کاری به کار قانون متداول ندارد. بنابر این تلاش همگانی ای که مثلاً ممکن است در زمینه ی اقتصادی در یک جامعه شکل بگیرد هرگز در مورد "صلح جویی" شکل نمی گیرد.

    روشنفکری نیز چون از منظری، ایده آل گرایی ست، برای ذهن اقتصادگرای اکثریت امری غیر واقعی ست و پرداختن به آن ناپسند است چرا که حواس امور اقتصادی را پرت می کند.
    در واقع مقوله ی روشنفکری که هنوز در ایران با مزاحمت یک عده آنارشیست مساوی گرفته می شود، تهدیدی برای اقتصاد و امور عقلانی ی اجتماعی شمرده می شود و مفید نیست، اگر مضر نباشد. در واقع آن جنبه از روشنفکری که شما به درستی به علوم مربوط دانسته اید، از نظر کسانی که هر گونه انتقاد را به "روشنفکرنمایی" مربوط می کنند و با همین نام، تفکر را رد می کنند، منتفی ست و لااقل در ایران معاصر هیچ ربطی بین آن و علم فرض نمی شود.
    البته این نتیجه گیری ی من از مشاهدات شخصی ام بود. نمی دانم به طور کلی چه قدر به واقعیت نزدیک است.
    و البته باید کسانی را هم در نظر بیاوریم که روشنفکر بودن را نوعی کلاس گذاشتن به حساب می آورند و اصولاً کاری به محتوای امر مزبور ندارند.
    عده ی زیادی هم هستند که که ممکن است در عمل روشنفکر باشند و آن را بستایند ولی ابراز نکنند و نخواهند خود را در حلقه ی روشنفکران بدانند.

    در واقع ضعف اصلی مان در این است که یک مفهوم مثبت و تحسین بر انگیز به چند بخش تقسیم شده و تعاریفی پیدا کرده که همگی منحرف کننده اند و اصل را مخدوش می کنند و گر نه به خودی ی خود روشنفکر یک صفت نیست که متعلق به قشر خاصی باشد، یک جور استایل است که در جامعه ی سالم، به نظر من خود به خود تسری پیدا می کند.
  • عباس
    یکی از قابل تامل ترین نوشته های نیم نما بود. باید یکبار دیگر هم بخوانمش... ممنون.
  • احمد
    چند نکته بسیار مهم در نوشته شما وجود دارد. و جای چند نکته مهم به نظرم خالی است.
    رابطه فقه پویا و روشنفکری دینی را بسیار خوب گفته اید و رابطه روشنفکری- علوم انسانی- جامعه را در مدل جالبی در آورده اید.
    اما حول تعریف روشنفکری به نظرم باید بیشتر بحث کرد. مثلا هر کسی حرف تئوریک زد آیا روشنفکر است. به نظرم در جامعه ما استادان دانشگاهی که خیلی تئوریک حرف می زنند روشنفکر محسوب نمی شوند. روشنفکر احتمالا بیشتر به کسانی گفته می شود که تئوری ها را به زبان عوام فهم تر بیان می کنند. مثلا شریعتی و آل احمد را در طبقه روشنفکران می دانیم. حال آنکه استادان جامعه شناسی آن زمان را چندان با این صفت نمیشناسیم. (بلکه اصلا نمی شناسیم چون با عوام در ارتباط نبوده اند)

    نوشته شما چند فکر در ذهن من زنده کرد که اگر فرصتی دست دهد درباره اش می نویسم. یکی از آنها این ایده است که اگر از ابتدا دانشگاه ایجاد نمی شود و همان حوزه های علمیه به سمت علوم جدید سوق داده می شد چه اتفاقی برای ما می افتاد.
  • مرتضی
    سخن شما کاملاً متین است.
    بنده تنها به طبقه روشتفکری اشاره کردم و از ویژگی اجتماعی اش گفته ام ولی مصداق گذاری را نکرده ام چون واقعاً مجالی برای تئوریم نمیماند.
    از بحران میان روشنفکری و اجتماع هرچه نوشته شود و خوانده باز هم کو و کاستی است.
    با تمایل فراوان منتظرم تا نظرات دیگر دوستان را هم در این باب بخوانم من جماه شما.
    در باب اینکه چرا استادان جامعه شناسی را در جمله ی روشنفکری ایرانی نمیدانیم بعلت آنکه علوم اجتماعی همیشه محجور ذهنیت ضد چپ گرایی بوده است از طرف نهاد قدرت و ملت.
    عالم علم اجتماعی گه علمش را مصداق کفر و بی ایمانی میدانند که دیگر مجالی برای جامعه گذاری ندارد.
    بحث روشنفکری کاملاً وابستگی دارد با معنای علوم مدرن و رابطه ایرانیان بصورت عام با این علم که اگر آن درک نشود درست فهم نمیشود دلیل این همه خصومت نهاد سنتی با روشنفکری!
    در باب اینکه اگر در حوزه روشنفکری اتفاق می افتاد که عرض کردم حوزه خود فقه پویا را با نام روشنفکر دینی راند. اما اگر میتوانست با تسامح و نساهل با روشنفکران برخورد کند مطمئن بودم که تاریخ ایران را بگونه ای دیگر می نوشتند.
    دلیل شکست مشروطه اول و دوم دولت شاهنشاهی نبود بلکه تعارض میان روشنفکر و مراجع بود.
    اگر ما مشروطه را ادامه میدادیم که الان در این نقطه نبودیم.
  • مریم
    گفت:
    حرف منتقد روشنفکر به مثابه مهملات یک مجنون اجتماعی تلقی می شود...


    من فکر می‌کنم "عقل جمعی" یا همان نظر کلی جامعه درباره یک موضوع، مساله‌ای است که بسیار باید جدی گرفته شود.
    اگر باور عمومی بر این است که نقد یک روشنفکر مساوی با مهملات یک مجنون است، نباید به سادگی از کنار این امر گذشت و در سر دستی‌ترین حالت این "نظر کلی" را زیر سوال برد. به این دلیل به نظرم این ایده های کلی مردم قابل تامل است که از پس زمان‌ها و با غربال زمان هنوز هم این باورها همچنان ریشه‌دار مانده است. این البته به این معنا نیست هر چیزی که در طول زمان زنده مانده است پس درست است و بحثی درباره‌اش نباید داشته باشیم؛ بیشتر به این معناست که باید درباره اظهارنظر در آن خصوص، بسیارمحتاطانه عمل کنیم.
    اینکه چرا مردم روشنفکرها را افرادی در حال سیر در عوالم دیگر و به‌دور از حقایق زندگی واقعی می‌بینند، اول باید در نوع عملکرد همین روشنفکران مورد بررسی قرار بگیرد...
  • مرتضی
    متاسفانه من بحثی را که تک تک جملاتش جای یک پژوهش چند 100 صفحه ای دارد را تنها در 600 کلمه باید بیان میکردم با این امید که با کد گذاری و بحث در کامنت ها بتوان با نظرات خوب دوستان این بحث ها را از محجوریت بیرون برد!
    آنچه که درد روشنفکری است همین نپرداختن به آن ست حتی از جانب کسانی که آنرا درک می کنند.!
    این نگاه مجنون اجتماعی را که روشنفکران برای خود بازتولید نمی کنند بلکه اهتمامی است که ملت به خرج میدهد تا از رهیافت فاصله گذاری ها را با روشنفکری حفظ کند!
    تیپیک روشنفکری کسی که درد جامعه را می فهمد نیست در ایران بلکه یک فرد چپ که در کنج کافی شاپی مشغول دود کردن و از مارکس و هگل و ... گفتن است.
    زمانیکه یک جامعه سنتی به اسم مدرن یک همچین شخصیت سازی را از روشنفکر دارد خب طبیعی است که وی را روشنفکر زده و یا حتی مجنون اجتماعی بخواند.
    این بحث و نوشتار من تنها عنوان یک موضوع کاملاً حساس و استراتژیک است که امید به نظرات دوستان بسته تا بتواند عمومیت یابد.
  • مرتضی
    ممنون از نظر و تحلیل خوبتان.
    من هم تا حدود زیادی با نظرات شما موافقم و تنها بدلیل اینکه شما به نکته ای دقیق اشاره کردید به آن جهت که 600 کلمه جایی برای تفصیل نیست در این فرصت نظر شما را بسط می دهم!
    نگاه و رویکرد ایده آل نگری که شما بیان نمودید معمولاً انچنان که فرموید پرچم روشنفکری است ولی نکته ای که پنهان می ماند این که این معمولاً به معنای حتماً نیست.
    در واقع از مفروضه روشنفکری انقدر به نتیجه ایدالیستی رسیده ایم که سنت بر این شده که روشنفکری همواره رهیافتش ایدالیستی است.
    نکته ای که بنده از ذات و اساس روشنفکری می دانم یا بعبارت عام تر و در منطق مدرن در کنه روشنگری، روحیه ی انتقادی با بیان و قرائت تئوریک است!
    این بینش و معرفت انتقادی آن چنان تاثیر گذار است که روشنفکری که در حوزه تخصصش سکون شود را در خیل واپس زده های روشنفکری اعلام می کند!
    اما بحث جامعه ما از انجا که در تمامی موازین با نقاط دیگر این هستی متفاوت است در این حوزه نیز تفاوت های بعضاً اساسی را داراست.
    با مقایسه دو جامعه ژاپن و ایران که در واقع در یک زمان بصورت نسبی پا به دنیای مدرن گذاشتند و روند مدرنیزاسیون را آغاز کردند بهترین نمونه این بیان است.
    شکل گیری تم روشنفکری در فرهنگ ژاپنی با سهل ترین ابزار ممکنه صورت پذبرفت و در دوران متاخر نیز بصورت کامل در مسندهای اجرایی و فکری کشور گمارده شد در حالیکه ایران روشنفکرانش را که به علوم مدرن دسترسی داشتند پس زد و با نگاهی تحقیر آمیز آنان را اجانب خواند!
    عامل اصلی این برخورد سنت مذهبی و ذهنیت اجتماعی - تاریخی ایرانیان بود که از غرب خاطره خوشی را نداشتند و علوم غربی را هم با همان دست پس میزدند و ایرانیان مسلط به آن علوم را در دایره اعتبار نمی دانستند.(حوزه سردمدار این تفکر است)
    ریشه یابی معضل روشنفکری نشان میدهد که هرجا که طیف روشنفکری را با هجمه وارد کردن پس زده اند اتفاقاً حق با آنان بوده و بعد ها ادعاهای روشنفکری تثبیت شده است.
    حمله به علوم انسانی در بیانات اخیر راست گرایان و افراطیون سنتی در باب غربی بودن علم نیز در مدت اخیر نشان از آن دارد که ما نه تنها هنوز به راه حل این بحران دست نایافته ایم بلکه به این زودی ها هم دست نخواهیم یافت.
  • مرتضی
    کامنت بالا در ادامه بحث خانم رمضانی بود
  • رويا
    از خود نوشته و امتداد اون در كامنتها دارم به اين فكر مي‌كنم كه چه خوبه كه آقاي ارشاد اين مطلب رو در نوشته هاي بعدي ادامه بدن. فكر مي كنم بحث روشنفكري و اينكه در يك جريان مدون طيف خاصي طوري كه دوست داشتند اين مفهوم رو به عوام خوراندند و بعد از آن هرجا لازم مي شود از ان به مثابه چماقي براي سركوب استفاده كرده و مي كنند نياز به يك اسيب شناسي جدي و گسترده دارد. كه كليات انرا شما به خوبي در اين مطلب جمع بندي كرديد اما با ورود به جزييات ان تصور مي كنم به خوبي مي توان به نتايج پرباري از اين مقوله دست پيدا كرد.
  • مرتضی
    پیشنهاد شما واقعاً جای تعمل و بحث دارد
    جایگاه روشنفکری، بحرا یابی و آسیب شناسی آن و ذهنیت اجتماعی مردم از روشنگری واقعاً برایم مسئله است.
    معتقدم تا زمانیکه نتوانیم روشنفکری را در اجتماع حل کنیم و اجتماع را با موازین علوم مدرن و انتفادی آشنا، جامعه معدنی و مدنیت واقعاً یک اتوپیا خواهد بود برای جامعه ایرانی!
    این اساس را قبول دارید که تنها یا امتداد یحث از جانب شخص بنده امکان بررسی کامل وجود ندارد.
    اگر نویسندگان دیگر نیز همت کنند و روشنفکری و ارتباطش با مردم یا ذهنیت اجتماعی مردم از روشنفکری را به چالش بکشند، ان زمان است که من هم میتوانم به وظیفه خود به درستی جامع عمل بپوشانم.

    البت در ایران خوشبختانه وفور خبر زیاد است و تثبیت در یک پایگاه مفهومی واقعاً کاری دشوار:-d
  • سعید
    موضوع بسیار مهم و جالبی بود.
    ولی شما با تک نگاری دارین بیان می کنین و جانب روشنفکر ها رو دارین بهتر نیست که از طرف جامعه به قول شما سنتی هم به این قضیه نگاه کنین؟!
  • مرتضی
    حرف شما در زمانی درسته که بنده بخوام جامعه رو هم آسیب شناسی کنم!
    در اول بحث هم که مقدمه چیدم عرض شد که به پایگاه روشنفکری می پردازم در این فرصت!
    اگر امکانی میسر بود در یک بحث چند روزه واشکافی می کنم موضوع رو! الان در مهلت هستم تا تایتل بندی کنم و البت بحث حوزه را جامعتر پیش ببرم!

مبدل فارسی بهنویس بهنویس: برای تبدیل پینگلیش به فارسی / ادیتور زمانه: صفحه کلید فارسی

نوشتن نظر
Your Contact Details:
نظر:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img]   
- نظر شما بلافاصله منتشر خواهد شد. نیم‌نما، امکانات اندکی دارد و براساس اعتماد و خودکنترلی اداره می‌شود. لطفا از موضوع خارج نشوید، خویشتندار باشید و الزامات بحث آکادمیک را رعایت کنید. در صورت مشاهده تخلف یا توهین به افراد، ممکن است دسترسی شما به بخش گفتگوها یا کل سایت مسدود شود.
ایمیل نیم‌نما: برای نقد عمومی روزنامه
Security
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
 

شناسنامه این شماره

شماره 121- چهارشنبه، 22 مهر 1388
سردبیر: مرجان حسینی

آدرس ایمیل خود را وارد کنید تا نیم‌نما را در میل باکس خود دریافت کنید

Delivered by FeedBurner

خویشتندار باشیم...

دوستی ها مهمترند


استفاده از مطالب بر اساس پروانه کریتیو کامنز، بدون تغییر و با ذکر منبع آزاد است .