کودکان مجرم بالاخره یکروزی به سن قانونی میرسند. ایران در واقع قصد دارد این حق جهانی در مورد کودکان را دور بزند و طبق عادت همیشگیاش با قوانین بازی کند.بازتولید جنایت، جنایت بالاتری است
مریم رمضانی، روزنامهی نیمنما
ایران بالاترین درصد اعدام در جهان و متأسفانه بالاترین رتبهی اعدام کودکان در جهان را داراست و از معدود کشورهایی ست که متهمان زیر هژده سال را "محاکمه" میکند. آنها را نگه میدارد تا به سن قانونی برسند و بعد اعدام میکند. درحالیکه محاکمهی آنان است که ناقض حقوق جهانی در این زمینه است. افراد زیر هژده سال نباید به این شکل محاکمه و به اعدام محکوم شوند وگرنه این را همه میدانند که آنان بالاخره یکروزی به سن قانونی میرسند. ایران در واقع قصد دارد این حق جهانی در مورد کودکان را دور بزند و طبق عادت همیشگیاش با قوانین بازی کند.
در جوامع غیرمدنی و بدوی قرون وسطایی اعدام نوعی انتقامکِشی تلقی میشد. رؤسای جامعه از کسانی که به خاطر قتل یا تعرض "جانی" شناخته میشدند انتقام میکشید. بعدها که جوامع خوشبختانه وارد عصر تمدن بشری شدند وضعیت مثلاً بهتر شد. دیگر بحث انتقامکِشی نبود بلکه به نام دین، اخلاق، منافع ملت و یا قانون بود که اعدام صورت میگرفت. امروزه و با حذف تدریجی و عینیِ "جلاد" از فرهنگ جوامع، قانون پذیرفته است که خوداش نقش جلاد را هم ایفا کند. اگر کسی سهواً یا عمداً، خواسته یا ناخواسته از قانونِ فانونگذاران سرپیچی کند، قانون آن روی سگاش را نشان میدهد و به نمایندگی از خانوادههای داغدار، یا حیثیت و اخلاق مورد تعرض قرارگرفته شخص جانی را مستحق کشته شدن میداند و او را میکشد. گویا قانون برخلافِ یک قاتل یا جانی از تقاص پسدادن مصون است و کسی نمیتواند قانون را به خاطر کشتن نفوس بشری مجازات کرده و یا بکشد. ساده ترین جملهای که میتوان در رد این رفتار گفت این است که اگر کشتن کار بدی ست چرا قانون در لفافه و با عذر و بهانه این کار بد را انجام میدهد و خیالاش جمع است که مجازات نمیشود؟ رمضان حاجیمشهدی وکیل مبارزی ست که موفق شده است چند حکم اعدام را لغو کند. او در مصاحبه ای تلویزیونی گفت: "بازتولید جنایت جوابی برای مجازات این عمل نیست و به تقویت جنایت منجر میشود" و این روشن ترین نگاه به حکم اعدام است.
قانون در حقیقت یک امر مطلق و فرودآمده از آسمان نیست. قانون چیزی ست که عقل و احساس جمعی و بشری میگوید. اگر قانون مثل هر امر دیگری قابل اصلاح، تغییر و یا نقد نباشد خوداش به ابزاری کهنه برای جنایت تبدیل میشود که لااقل مشخص است در مواردی در کشور ما این اتفاق افتاده است.
مورد بهنود شجاعی و اعداماش اما در همین قانون مذکور هم امری خلاف بوده است (متأسفانه او روز یکشنبه در زندان اوین اعدام شد) زیرا اولیای دم یک بار رضایت داده بودند ولی آن را پس گرفتند. اعدام این جوان بیست و یک ساله در کنار اعدام تعداد کثیری از نوجوانان و جوانان مهر تأییدی ست بر این ادعای دردناک که جنایات در ایران به پروسه ای انتقام جویانه تبدیل میشوند. نمیتوان انتظار داشت در جامعه ای که حق به جای اینکه با بشر و موازین انسانی باشد، صرفاً با دستسازهای بعضاً کهنهی بشر است، چیزی بیش از این از مردم جامعه انتظار برود.
از آنطرف عدهای که به خاطر قتلهای ناموسی یا قتل خواهرانشان به اعدام محکوم میشوند ولی به علت رضایت اولیای دم از این مجازات شوم میگریزند، بدون این که حتی تحت درمان یک روانشناس قرار بگیرند آزاد میشوند تا با همان اندیشهای که منجر به "بریدن سر خواهر" شده است در کنار ما زندگی کنند. در واقع در قانون هچلهفتی که هر جُرم یا جنایتی با مابهازایاش در مورد کننده انجام میگیرد، دیگر هر امر جنایی شبیه پروسهای تاریخی میشود و مصداق این تهدید که بچرخ تا بچرخیم. این تهدید بزرگی برای ماست که نباید ساده گرفته شود.
-
|2009-10-12 11:20:46 عليرضانمي دونم، نمي فهمم يا من خشنم يا حرف شما رو نمي فهمم. در اين مورد و در مورد مقاله شما البته خانم دلشاد بهتر و درست تر مي تونن نظر بدن، در حاليكه من رشته ام اين نيست و متخصص اين زمينه نيستم. اما از منظر يك انسان معمولي:
ما در حالي ژست هاي روشنفكرانه و دفاع از حقوق بشر مي گيريم كه حقوق كشته شده را و اولياي دم كشته شده را به راحتي ناديده مي گيريم. توجه داشته باشيد منظور كلام ينده به هيچ وجه متوجه جوان و يا نوجوان نابالغي كه به سن قانوني نرسيده و از جهات ناكامل شدن عقل اجتماعي و بسياري مسائل ديگر مرتكب هر نوع بزهي علي الخصوص قتل مي گردد، نيست. من در اين پاسخ فقط و فقط در مورد انسانهاي بالغ صحبت مي كنم. به نظر مي رسد مصاديق جرم و جنايت هم در ايران با تعاريف چند پهلو و كج فهمي همراه است. خانم رمضاني سوال من از شما اين است: فرض كنيد خداي نا كرده زبانم لال يك شرور و... به خواهر شما به مادر شما... به خواهر من به ناموس من تجاوز كند تازه بعد از تجاوز و آزار و اذيت او را بكشد، آيا زنداني كردن و روانه كردن او به دكتر روان پزشك عدالت(خواهش مي كنم روي اين كلمه دقت كنيد) عدالت است؟ فقط كافي است چشمانتان را ببنديد و قدر فكر كنيد. شما مصداقتان اشتباه است... قانون(بحثم صرفاً راجع به قانون ايران نيست...) از روي انتقام گيري قاتل را قصاص مي كند يا براي اجراي عدالت. شما فرض كنيد من با اسلحه به خيابان بيايم و 20- 30 انسان بي گناه را بكشم، فقط خيال كنيد يكي از بستگان شما بين اين جمع باشد(بسته قلبي را به اين دليل در مثال قرار مي دهم كه عمق فاجعه ملموس تر شود) آيا اينكه جنون آني فرد را ريشه يابي كنيم و او را به حبس ابد محكوم كنيم عين عدالت است؟ اگر هست؟ اين چگونه عدالتي است كه مي توان در آن بدون هيچ ترسي جان ساير انسانها را به خطر انداخت؟
در جواب عباس بايد عرض كنم تا آنجا كه من خبر دارم اعدام ( نه شكل اجرائي اش بلكه منظورم قصاص است) هنوز در خيلي از كشورها اجرا مي شود. در همين آمريكا مجازات قصاص در بسياري از ايالت ها رواج دارد و اين مجازات حتي براي تجاوز هم اجرائي است (اگر اشتباه مي كنم خانم دلشاد اصلاح كنند) حتي اگر فردي در ايالتي كه در آن حكم قصاص جاري است مرتكب به جنايت شود سپس به ايالتي كه اين حكم در آن جريان ندارد بگريزد توسط پليس ايالتي به ايالت مبداء جنايت بازگردانده مي شود و در آنجا قصاص مي شود.
اروپا را دقيقاً شرايطش را نمي دانم به جز فرانسه و سوئيس كه مي دانم اعدام ندارند اما بايد قدري پيراموني تر نگاه كرد... در انگليس پليس مسلح نيست... پليسها تنها ابزرا دستگيري و تنبيه بدني حمل مي كنند(مثل باتوم، باتوم برقي ، دستبند و ...) حال اگر همين پليس با مجرمي كه حتي فقط اسلحه سرد همراه دارد و در برابر پليس عكس العمل نشان مي دهد برخورد كند جايش را به پليس تا دندان مسلحي مي دهد كه حكم تير دارد بدون هيچ چشم پوشي و اغماضي...
در هر حال خاتمه بحث اينكه به نظر شخصي و غير كارشناسي بنده مصاديق مجرميت و تعريف شما و مصداقتان در پاسخ به جنايت غلط است. مي توان از اين زاويه به قضيه نگاه كرد كه كسي كه جنايت كرده تاوان جنايتش را بايد بپردازد تا عدالت (عدالت، عدالت) اجرا شود. مجري عدالت در جوامع بشري امروز قانون است و قانون مصاديق جنايت را تعريف كرده...
توجه داشته باشيد بحث بنده محدود به ايران نيست و به قضيه قصاص به صورت مسئله اي كه اذهان دنيا را به خود مشغول كرده نگاه مي كنم. از دوستاني هم كه مثل خانم دلشاد متخصص حقوق و اين زمينه هستند خواهش مي كنم وارد بحث شوند تا شايد از ديد كارشناسي ايشان بتوانيم زواياي بيشتري را مورد بررسي قرار دهيم و احياناً ديدگاهمان را اصلاح كنيم.
-
|2009-10-12 15:20:01 مریم رمضانیآقای علیرضا، نکته ای که شما گفته اید (این که جرم نباید بدون مجازات بماند) نکتهی درست و باارزشی ست و بعید است کسی قبول نداشته باشد ولی ایراداتی که به نظر شما دارم اینها هستند:
اول این است که تا وقتی شما مقاله ای در باب تقبیح حکم اعدام افراد (علی الخصوص کسانی که کودک به حساب میآیند و مشمول حقوق "کودک" میشوند)، و به طریق اولی تلاش دسته جمعیی انجمن های کثیری را که برای حذف مجازات اعدام تلاش میکنند ژست روشنفکرانه بدانید نظرتان را از تفکر، انصاف و عدالتی که خیلی هم بهِش علاقمند هستید خالی میکنید. دوست عزیز چرا فکر میکنید اینها ژست روشنفکرانه است؟ "روشنفکران" باید دقیقاً چه کار کنند تا شما و مانندِ شما رفتارشان را ژست ندانید و به عظمت نگاه شان پی ببرید؟
و اما حقوق کشته شده (مقتول) و اولیای دم؛
به علت محدودیت ششصد و دو کلمه ایی مقاله ها در نیمنما من به موضوع اصلیی بحث ام پرداخته ام و نگاه ام فقط به یک بخش از قضیه است. این دلیل نمیشود که حرفی در مورد اولیای دم نداشته باشم و آنها را، رنج و غم شان را در نظر نگرفته باشم. به همین جهت شما را ارجاع میدهم به این لینک که در خود متن هم گنجانده ام و به نظر ام مقالهی خوبی ست.
حذف مجازات اعدام منافاتی با حقوق کشته شده و اولیای دم ندارد. اولیای دم میتوانند از شکایت شان صرف نظر بکنند یا نکنند. اجبار و تحمیلی بر آنان نیست. اگر ببخشند بخشیده اند و اگر نبخشند زندگیی یک انسان را (ولو خطاکار) به خاطر یک لحظه ارضای حس انتقام جویی برای همیشه گرفته اند. شخصاً بعید میدانم کسی از بین خانواده های مقتولین بعد از دیدن دست و پا زدن یک نفر که از طناب آویزان است و بعد از تمام شدن قائله حس خوبی داشته باشد و پشیمان نشود... خدا عالم است. این بستگی به خواست خودشان دارد و "اعتراض به کشته شدن یک نفر" با فشردن یک طناب پلاستیکیی آبی رنگ دور گردن اش، منافاتی با حق آنها ندارد و به تعبیر دیگر حق کسی را نادیده نمیگیرد و تضییع نمیکند.
این هم که با مجازات اعدام مخالف ام و عدهی بسیاری مخالف اند به این دلیل نیست که میگوییم "حق با متهم است". اینجا این بحث مطرح است که قانونی که اعدام را مجاز میداند، عطوفت و رأفتی نسبت به بشر ندارد و از خود اش نرمشی نشان نمیدهد. قانون (علی الخصوص قانون فعلیی کشور ما) نگاه اش در بسیاری موارد "انسانی" و "اخلاقی" نیست لذا وقتی قانون بیرحمانه مرگ و زندگیی کسی را در دستان چند نفر داغدیده میگذارد و رأی به کشتن کسی میدهد، عدالت را اجرا نمیکند بلکه نقش جلادی را ایفا میکند که برای عده ای که ذینفع اند و قرار است از اجرای حکم لذت ببرند دوست داشتنی ست و برای عده ای که برای همیشه میمیرند مخوف است.
دو / نظر ام را راجع به قانون گفته ام. قانون هر از چندی باید اصلاح و بازنگری شود. قانون نباید به مقام یک جلاد تنزل پیدا کند. اعدام یک فرد، دیدن دست و پا زدن و جان دادن اش توسط خانوادهی مقتول، تنها برای ارضای یک حس حیوانی و مازوخیسمی میتواند باشد. من فکر نمیکنم گرفتن جان انسان ها در هر شکل و فرمی عدالت باشد. اگر قتل به دست انسان، کشتن است و مجازات میطلبد از طرف دسته خری به نام قانون هم میتواند جرم تلقی شود. من قانون شناس نیستم و علاقه ای هم ندارم باشم. نگاه ام به مقولهی اعدام با توجه به حقوق بشری ست نه حقوق جرم و جزای دادگاه های ایران یا ایالات متحده لذا علاقه ای ندارم کسی از منظر حقوقی که در دانشگاه خوانده با من بحث کند. من از دید اومانیستی میگویم چون مثل شما و همه، یک اومان به حساب میآیم. هر کس باید حقوق را از منظر خود اش بگوید و بشکافد اگر نه دوباره گوییی مطالبی که یک دانشجوی حقوق اسلامی خوانده است نهایتاً میتواند در دادگاه، جالب و در مواردی راهبردی باشد.
اشارهی شما به این که بلایی نظیر قتل سر یکی از بستگان خود من بیاید برای این است که حس انتقام جویانهی من را قلقلک بدهید که به نظر ام بیمحل است و در برابر مقالهی من موضوعیت ندارد. و درست به همین دلیل است که میگویم اعدام صرفاً یک جور انتقام کِشی ست، حالا به هر نامی که باشد. گر چه امیدوار ام در موقعیتی قرار نگیرم که زنده ماندن یا مردن کسی به نظر و انتخاب من بستگی داشته باشد و قرار باشد برای ادامهی استفاده یا عدم استفادهی نفوس بشری از آب و هوای کُرهی زمین تصمیم بگیرم ولی اگر روزی در آن موقعیت بودم سعی میکنم نفرت و انزجار ام را در قالب انتقام در نیاورم و به خودم بقبولانم که نباید تنها با دیدن منظرهی کشته شدن یک انسان دیگر آرام شوم. در ثانی قرار نیست من صرفاً به این دلیل که احتمال دارد روزی در این چنبره قرار بگیرم، در این زمینه آن جور که صلاح میدانم اظهارنظر نکنم. اگر اینطور باشد من هم میتوانم به شما بگویم فرض بگیرید ناخواسته با اتوموبیل تان بزنید کسی را بکشید و خانوادهی مقتول حادثه بگویند فقط با شنیدن قرچ قرچ استخوان های گردن شما آرام میگیرند. آیا آن زمان عدالت را در چه میبینید؟ در این که قانون عزیز شما، و اولیای دم، به شما فرصت بدهند و سهل انگاری تان را ببخشند، یا این که بگویند "خون را با خون میشویند" و صندلی را بکشند؟
عدالت، کما فی السابق یک بستهی مستطیل شکل نیست که از شکم قانون بیرون افتاده باشد. عدالت هزار و یک جور تعریف بشری و منحصر به "فرد" دارد. حرف اصلیی من این بوده است که قانون باید در روابط بشری و همینطور اقتضائات خاص، انعطاف پذیر باشد و اگر نه به درد لای جرز میخورد. همانطور که قوانین حقوق بشر و حقوق کودکان قوانین فرخنده ای هستند (و البته بر عکس قوانین مخوف، اجرا نمیشوند و دائم لگدمال میشوند) برخی قوانین جنایی باید اصلاح و به زندگیی امروزه نزدیک شوند. قانون نباید پُتک باشد، باید اگر در توان اش هست اصلاح کند و از "جنایت در هر شکل اش" جلوگیری کند. آیا اعدام به نظر شما از جنایت جلوگیری میکند؟ کدام یک از کسانی که در زندان های ایران اعدام شده اند قبل از دست زدن به جنایت صرفاً به خاطر ترس از اعدام، قادر بوده اند دست از جنایت بکشند؟ این درست نیست که فکر کنیم باید اعدام داشته باشیم تا مردم را بترسانیم. خیلی از جنایات حاصل یک لحظه جنون یا غفلت هستند. بگذریم از اعدام هایی که به خاطر قاچاق مواد مخدر یا جُرم های من در آوردیی سیاسی صورت میگیرد و شاکی در واقع دولت و رئیس دولت است و دیگر حتی اولیای دمی هم نیست که بتواند رضایت بدهد. همچنین من عقیده ندارم به جای اعدام باید حبس ابد داشته باشیم یا هر چیز دیگر. این در حوزهی من نیست و کاری به آن ندارم.
گفته اید:
مجریی عدالت در جوامع بشریی امروز قانون است و قانون مصاديق جنايت را تعريف كرده...
شما یا زیادی به قانون دلبسته هستید یا زیاد با قانون و برخورد قانونی مواجه نشده اید. چرا قانون را مجریی عدالت میدانید؟ مجریی عدالت اسم اش روش است، "مجریی عدالت". این به نظر من ربطی به قانون ندارد. قانون یک سری خط و ربط است که در مواردی پر از ایراد، و مبتذل است. هر چیزی زیاد این دست و آن دست بشود مبتذل میشود. قانونی که سال ها بماند و کهنه شود و کلمات و تعاریف اش آدم را بخنداند یا حال آدم را به هم بزند، مجریی حماقت است نه عدالت. عدالت را هر کس باید در وجدان خود اش جستجو کند. مفهومی ست که باید کشف شود. عدالت را باید جمعی از انسان های عادل کشف کنند نه این یک سری رئیس رؤسا که قانون برایشان حکم تهدید مردم و گردن زدن دارد، آن را "وضع" کنند.
در مورد آمریکا یا اروپا، فقط میتوانم این را بگویم که اولاً قرار نیست آنها و پلیس های بریتانیاییشان! الگوی ما باشند. ثانیاً مفروض نیست که سیستم دادگاهیی آنان نیز کاملاً عادلانه باشد، ولی حذف مجازات اعدام از بسیاری از ایالت های آمریکا و کشورهای اتحادیهی اروپا نشان میدهد که آنان لذت وقیح جان کندن یک آدم جلوی چشم یک گروه تماشاچی را منسوخ اعلام کرده اند و به اصلاح و عدالت امیدوار اند و سعی دارند قدمی در این راه بردارند.
یکی از انتقاداتی که به منش جرج بوش وارد بود این بود که در زمان فرمانداری اش در یکی از ایالت ها (ویرجینیا گمان ام)، به طور میانگین تنها پانزده دقیقه صرف تصمیم گیری و امضاء برای اعدام کردن یا نکردن یک انسان (یک نفر،یک شخص) میکرده است. حذف اعدام در چندین ایالت آمریکا و کشورهای اروپا حاصل تلاش عدهی بسیاری روشنفکر فارغ از ژست بوده است که ابلهانه است فکر کنیم برای هیچ کدام شان اتفاق مشابهی نظیر اتفاقی که برای خانوادهی یک مقتول میافتد نیفتاده باشد.
گفته اید:
از دوستانی هم كه مثل خانم دلشاد متخصص حقوق و اين زمينه هستند خواهش میكنم وارد بحث شوند تا شايد از ديد كارشناسیی ايشان بتوانيم زوايای بيشتری را مورد بررسی قرار دهيم و احياناً ديدگاهِمان را اصلاح كنیم.
من هم از این فکر استقبال میکنم ولی فکر نمیکنم دید صرفاً کارشناسانهی یک کارشناس حقوق (البته اگر فارغ از جنبه های انسانی باشد و با سرسپردگی به قانون همراه باشد)، زوایای بیشتری را روشن کند ولی امیدوار ام باعث شود احیاناً شما دیدگاهِ تان را اصلاح کنید.
-
|2009-10-12 15:52:13 مریم رمضانیhttp://partiat.blogfa.com/post-9.aspx
لینکی که فراموش کردم در بالا اضافه کنم این است.
-
|2009-10-12 17:06:43 مرتضیدر مبحثی که در مقاله مطرح شده و در کامنت ها تکرار شده 2 مسئله کاملاً مشهود است!
لفظ قانونی قصاص در قانون اسلامی این چنین تعبیر می شود که هر چه مجرم انجام داده است و از این عملکرد وی به فرد دیگر اعم از مرد و زن خسارت جانی و مالی و ... وارد شده است عیناً می بایست به مثابه توبیخ برای فرد مجرم به کار رود!
متاسفانه ما این فانون را فقط تا همین جا به پیش می بریم و اینچنین استباط می کنیم که قتل قصاصش قتل است!
مثال می زنم تا بحث باز شود.
اگر تعریف قصاص انجام انعکاسی یک فعل بزه بر روی بزهکار باشد، آیا در زمانی که در یک کشمکش فیزیکی دندان فردی شکسته می شود . قاضی دستور میدهد دندان شخص خاطی را در مابعضای بزه اش بشکنند!
خیر در اصل قصاص نیت بر جبران مافات و خسارت وارده بصورت تام و کامل است.
ما دو نوع قتل داریم. قتل خود آگاه و یا عمد و قتل ناخودآگاه و غیر عمد!
در مورد قتل غیر عمد که اصولاً اعدام معنا ندارد مگر اینکه خلاف غیر عمدی بودن در هر زمانی بر دستگاه قضا ثابت شود.که محاکمه تجدید میشود و حکم اجرا اما در قتل عمد نیز دو سطح به چشم می آید. یک فرد قاتل است. دو بر اساس جنون آنی دچار قتل شده است.
بحث اینجاست که آیا کسانی که قاتل نام می گذاریم سابقه کشتار برنامه ریزی شده و یا سازمان یافته داشته اند و یا خیر و آیا در نظر روانشناسان ایشان این قتل را در شرایط مشابه تجدید می کنند و یا خیر!
فوکو در کتاب مراقبت و تبیه معتقد است که اعدام به مثابه این است که شما یک فرد را به بیمارستان ببرید و چون دیدید که مثلاً سرطان دارد او را بکشید!
اصل قرنطینه کردن و تفکیک مجرم از جامعه بر این است که یک فرد انومی- اجتماعی در سطح جامعه نباشد و در مراکز تحت مراقبت حفاظت شود.
متاسفانه در روزنامه نیم نما باب شده که لفظ نویسنده می شود وحی منزل و مخاطبش به جای رسیدگی به کنه قضیه با الفظ بازی می کند!
هر فرد بنا بر اعتقادی که به قانون دارد باید به مثال و مصداق تاریخی اش هم دقت کند.
تنها اعدامی که در زمان پیامبر و ائمه انجام شد و با نظر ایشان بود. قصاص این ملجم بود.(ان هم با آن شرایطی که همه میدانیم که چقدر رفعت به خرج داده شد)
اگر ما معتقدیم بورکراسی و قضای ما از غرب است که آن ها اعدام را لغو کرده اند اگر بر پایه ی دین است که آیا در زمان ائمه قصاص و اعدام معنای امروزی را داشت؟!
متاسفانه سیستم قضای ایران بزرگترین جلاد قرن 21 است. چشممان را میبندیم و می گوییم دستگاهی با آگاهی طناب دار دیگری را بکشد.
عدالت به مثابه و مساوی قانون نیست!
از سوی دیگر در احکام دینی ما در کنار عدالت ما را شیفت میدهند به کرامت انسانی ، به انصاف به گذشت و ایثار!
متاسفانه فضای حاکم در اذهان آنقدر بسته است و با رویکری رادیکال بر مواضع خویش پای می کوبد که زمانی که فردی داد سر میدهد اعدام نوجوان غیر شرعی و غیر قانونی است متهم است به پوزیشن روشنفکری!
مگر پوزیشن روشنفکری جرم است که یک اندیشه باید بدان متهم باشد.
متاسفانه رویکرد حاکمان فعلی ما هم به روشنفکران همین است که جامعه ما اینچنین وضعی دارد و 2 میلیون دانشجوی علوم انسانی بحران اخلاقی و معنایی برای نظام تقلی می شود.
از آقای علیرضا سئوال دارم که چگونه از یک کلاهبرداری شرعی در حق اسلام دفاع می کنند که این مورد خاصه از قانون قضا بدان عمل میکند؟!
کشتن و یا اعدام یک فرد در سن 21 سالگی بر پایه ی فعلی در که دوران نابالغی انجام داده است.جنایت محض نیست؟!
حرف بر این نیست که او باید آزاد شود و انگار نه انگار که جان کس دیگری را گرفته ولی حرف در این است که نباید کشته شود!
پس حبس ابد برای چیست!
شعار زندان محل اصلاح عمل یک فعل بزه برای چیست؟!
زمانیکه یک اندیشه بر مبنای دگم فکری پوزیشن روشنفکر نمایی تعبیر شود ؛ خوب البته من جواب سئوال هایم را پیشاپیش گرفته ام!
در سخن آخر ، به علت نگاشتن و تحلیل نویسنده از ایشان تشکر می شود ولی نقدی بسیار کوچک بنده حقیر به این نوشتار در انزجار علنی است که در بعضی از کلمات مشهود است. این را قبول دارم که با احساس نوشتن و احساس داشتن بزرگترین حسن یک نویسنده قهار است ولی به نظرم انزجار علنی با واژگان دیداری راه مناسبی نیست!
باز هم تشکر
-
|2009-10-12 18:37:55 مریم رمضانیبا نظرتان موافق ام آقای مرتضی و متشکرم.
در بابِ پاراگراف آخرتان؛ حتماً، زین پس تا جایی که در توان ام باشد لحاظ میشود. مثلاً از این به بعد به جای روی سگ اش نهایتاً از روی بُز اش استفاده میشود. روی گودزیلایش هم البته مؤدبانه است. دسته.خر (دستهی چوبیی بزرگ) هم میتواند به دسته.چاقو یا دسته.دو نقطه، تبدیل شود. :دی
شوخی کردم. کلاً حق با شما ست.
-
|2009-10-12 20:08:58 علیرضا حسن خانیبه نظر می رسه در جائی که اینچنین با نقد آنهم از نوع منطقی و منصفانه اش برخورد می شه خیلی جائی برای حرف و بحث باقی نمی مونه. خانم رمضانی به خشن ترین و با بد ترین کلماتی که می شده به من جواب داده اند و آقای مرتضی هم به بهترین شکل نوشابه های رنگ و وارنگ برای نویسنده باز کرده اند در حالی که اصل حرف من را فهمیده باشند. پارادوکس مضحک ماجرا اینجاست که با رفتاری چنین خشن، هردو خیال می کنند دارند از خشونت تبری می جویند و نفی خشونت می کنند.
ترجیح می دهم در برابر این قلم فرسائی دوستانی که حتی نفهمیده اند حرف من چیست انجام داده اند، سکوت کنم.
خانم رمضانی با اینکه من در جای جای مطلبم نوشته ام بحث من اصلاً راجع به کودکان نیست حتی متوجه همین مطلب هم نشده اند. آقای مرتضی هم همین طور. بعد چه طور می شود توقع داشت در این بحث ها حرف حساب شنید؟
پنبه بحث کارشناسی را هم که خوب زده اید...
... ولش کن!!!! تا من باشم به هر چیزی که اینجا می خوانم جواب ندم.
تفکر حذفی، ادبیات دست به چماق و خشن و نقد ناپذیری در حالی که دست به کمر می زنیم و خودمان را فهمیده و نقد پذیر می دانیم. دیر زمانی است که به این قبیل قیافه گرفتن ها در ایران عادت کرده ایم.
فقط یه تک جمله و اون اینکه: در بیشمار حرفی که نوشته اید اگر فقط یک جمله منطقی وجود داشت حتماً باعث می شد به اشتباهم پی ببرم نه اینکه به این یقین برسم که حرفم درسته چون اگر طرف جواب منطقی داشت حتماً می داد.
بعد التحریر: این کامنت آخرین کامنتی بود که از من در اینجا می خوانید. تا وقتی کسی باشد که بخواهد و خواننده ای وجود داشته باشد در حوزه مورد علاقه ام خواهم نوشت اگر آنهم نبود که شما را به خیر و مارا به سلامت. مطالبتان را خواهم خواند، نظراتم را درونم نگاه خواهم داشت و شما را با تریپ های روشنفکری تان تنها می گذارم تا برای هم پپسی باز کنید.
یا حق!
-
|2009-10-12 21:20:16 مریم رمضانیآقای حسن خانی، دوست عزیز، فکر میکنم اگر جوابی داشتید همچنان بی تعارف و به جای صغرا کبرا چیدن میدادید. اگر جوابی ندارید نشان میدهد که من در توضیح دادن موفق بوده ام.
من گفته ام که ادعا ندارم نگاه ام کارشناسانه است ولی این دلیل نمیشود که پنبهی بحث کارشناسی را زده باشم.
شما بحث با اهمیتی مثل اعدام را (که همین الآن اش زندگیی سه بیگناه را که در حوادث اخیر بعد از انتخابات در دادگاهی غیر منصفانه و بعد از شکنجه و اعتراف گیریی زورکی محکوم شده اند، و یک کودک را که فردا قرار است در کرمانشاه محاکمه شود تهدید میکند)، به مسخره بازی کشانده اید.
آیا بحث شما چیزی غیر از یک نظر معمولی و خام بود؟ به نظر من نع ولی با این حال من به تک تک پاراگراف هایی که نوشته بودید پرداختم که تصور نکنید آن ها را کامل و دقیق نخوانده ام، و فکر نکنید حرف شما را نفهمیده ام و یا ردِّ شان میکنم. همانطور که نوشته ام ایراداتی را وارد میدانستم که توضیح دادم ولی فکر نکرده ام پنبه بزنم زیرا در آن حد کارشناسی نبود! شما نظرتان را گفته بودید و من هم نظر ام را دربارهی نظر شما گفتم.
چرا. من خواندم که شما گفته بودید منظورتان حقوق کودک نیست و به طور کلی ست. من برای کامل شدن تحلیل خود ام به آن اشاره کردم. کاش شما باور کنید کسی باهاتان دعوا ندارد.
این که هر کسی موافق بود یا مقاله ای را قابل توجه دانست فی المثل شما خیال کنید دارد برای کسی پپسی باز میکند، و صد بدتر این که این فکر مضحک را با بی پروایی به زبان بیاورید، رفتار جالبی نیست (بماند که چهگونه رفتاری ست). ایشان چرا باید برای من پپسی باز کند؟ و اصلاً کجا این کار را کرده اند؟ خودتان دیده اید که در انتها به بنده گوشزد هم کرده اند و من هم قبول کرده ام.
به هر حال شما به هوای دریافت نتیجه یا نظر، نظر داده اید. این که من آن را بی جواب نگذاشتم دلیل این نیست که "نقد" بود یا حتی نظری حرفه ای و فکر شده. به این دلیل بود که شما زمان گذاشته بودید نظرتان را بنویسید و من از این بابت ممنون ام.
لطفاً قهر نکنید. من تفکر حذفی که ابداً ندارم، و خشونت! هم به کار نبرده ام و با بدترین کلمات نظر شما را واشِکافی نکرده ام اگر هم کلمه ای به نظرتان بد آمده، خطاب به شما نبوده که بر آشفته اید. اگر هم حس میکنید خطاب به شما بوده مورد را ذکر کنید تا توضیح بدهم. به قول جناب مرتضی چند جایی کلماتی هست که نمود انزجاری علنی بوده و در شکل دیداری خوشایند نیست و حق با ایشان است و زین پس لحاظ میشود.
لااقل در این دو هفتهی اخیر شما بارها تلویحاً به اشکال مختلف گفته اید که فلانی را به خیر و شما را به سلامت (من به عنوان صرفاً یک خوانندهی مطالب و نظرات شما اینجا و آنجا، این را میگویم). ببخشید، کسی مگر کسی را مجبور کرده است بنویسد؟ محض اطلاع شما من نه سردبیر ام نه کاره ای هستم. به دعوت مریم کیانی برای نیمنما مینویسم و نه توقع تأیید علیحده ای از دست اندر کاران اصلی دارم و نه مثل افراد قدیمی تر زحمتی برای نیمنما کشیده ام. سعی میکنم تا زمانی که بخواهند و امکان اش باشد همکاری کنم، خط نیمنما را بروم و تا میتوانم اصول شان را مخدوش نکنم. ایضاً از کسی هم طلبکار نیستم.
یا علی.
-
|2009-10-13 00:02:08 مرتضیگفتم که در نیم نما باب شده یکسری رفتارهای نامعقول از طرفین به یک اندازه!
بنده در نظرم مخالف حداکثری اعدام بوده ام و بر آن تاکید داشته ام!
شما این را پبسی بینید یا دلستر نه از حرف من سوء تعبیر خواهد شد و نه کسی را از این تشتک پرانی ها شادی مضاعف! این اولین باری نیست که ما با هم التقاط اندیشه پیدا کرده ایم و در هر مورد شما با یک رفتار تمسخر آمیز سعی بر این داشته اید که به جای شنیدن سخن به گوینده نگاه کنید!
آیا اگر بگویم من قال و نه ما قال پوزیشن روشنفکریم را مخدوش کرده ام؟!
شمایی که علقه ات فرهنگ است و سینما و نگارشت وزین!
نمیدانم از چه رو در یک فضای کاملاً خصوصی بین یک عده پا منبری ثابت هی و مدام خط ات را از بقیه جدا می کنی و شعار ما را به خیر و تو را به سلامت سر می دهی!
اگر بحث نقد است که خوب نقد کنیم.
اگر بحث تمسخر است پس چرا خود جنبه یک کنایه ساده را نداریم!
بنده در اولین نگاه که نقد نمی کنم یک نگارش را!
این سومین مقاله ای است که از نویسنده مقال کنونی خوانده ام و به نظر حقیرم رسید که دوستی اگر ملایم تر و با پنبه سر ببرد اعتبار کارش افزون تر از افزونش می شود.
دوست عزیز بهتر نیست به جای مجادله های شخصی با یکدیگر بر سر الفاظ به نقد به دور از تعصب و تمسخر اندیشه دیگری بپردازیم؟!
این را هم به خود در مرحله اول و هم به شما در مرحله بعد عرض می کنم!
| بعدی > |
|---|



















لازم به ذکره که کشورهای دیگه به جای مجازات اعدام، مجازات حبس ابد رو دارن...