اگر تا قبل از این انتخابات، مخالفت هاشمی با احمدینژاد به سبب عدمکارایی او بود، از 23 خرداد ناراضی بودن اکثریت مردم از این دولت نیز به دلایل مخالفت او اضافه شد.سیاستمدار
محمدجواد شکری، روزنامهی نیمنما
محمدجواد شکری، روزنامهی نیمنما
سلوک این روزهای هاشمی به قدری با سکوت آمیخته شده است که همه رفتارهای بعد از انتخابات او شامل چند مورد زیر میشود:
* سه هفته پیاپی بعد از انتخابات، شورای امنیت ملی به نمایندگی از رهبری به او اجازه ایراد خطبه های نماز جمعه را نمیدهد، و سرانجام 26 تیرماه 86، مهمترین خطبههای نمازجمعه تاریخ جمهوری اسلامی را ایراد میکند.
* تنفیذ و تحلیف احمدی نژاد، غایبان بزرگ زیادی دارد، اما بزرگ ترین غایب کسی نیست، جز آیت الله هاشمی رفسنجانی.
* در مراسم معارفه صادق لاریجانی شرکت میکند و خواهان رسیدگی به فضای تهمت در کشور میشود.
* سکوت هاشمی در برابر مواضع رهبری و دولت چنان بر رهبری سخت میآید که به صراحت از نخبگان میخواهد که مراقب گفتهها و ناگفتههایشان باشند.
* برای اولین بار در سی سال اخیر، هاشمی نماز جمعه روز قدس را نمیخواند. در عین حال با شرکت در راهپیمایی، هاشمی این بار به میان مردم میآید و هر چند در میان سبزها حضور پیدا نمیکند، اما با مردم بودنش را بار دیگر اعلام میکند.
* شایعاتی مبنی بر دستگیری شیخ مهدی کروبی به گوش میرسد. شایعات چنان قوی است که سبزها آماده از سرگیری اعتراضات خیابانی میشوند. اما فردای آن روز به جای دستگیری کروبی شایعهای دیگر بر سر زبانها میافتد؛ هاشمی رفسنجانی در این باره خطاب به مقام رهبری هشدار میدهد و اعلام میکند در صورت بازداشت شیخ اصلاحات از کلیه سمتهای اجرایی اش استعفا خواهد داد. هاشمی که همه شایعات دروغ را در سایتش تکذیب میکند، هرگز این شایعه را تکذیب نمیکند.
* در نماز غیر سیاسی عید فطر در صف اول نماز جمعه در کنار ناطق نوری و سید حسن خمینی می ایستد ولی رفتارش با احمدی نژاد همچنان به رسمیت نشناختن او را نشان میدهد. (1)
* در افتتاحیه مجلس خبرگان از تدوین راهکارهایی برای برون رفت از بحران فعلی کشور سخن میگوید و از فضای بی اعتمادی در کشور انتقاد میکند، بحرانی که رهبری و برخی دیگر از مسئولین نظام وجود آن را انکار میکنند.
این رفتارها به خوبی نشان میدهد که هاشمی در کجای این زمین بازی ایستاده است. هاشمی با نظام است و تمام دغدغه و نگرانیاش هم همین نظام است، نظامی که هاشمی را هاشمی کرد و البته هاشمی هم کم به این نظام خدمت نکرده است. در واقع اگر ریزبینانهتر به صحبتها و سخنرانیهای هاشمی در این چند ساله بنگریم، در مییابیم که دلیل مخالفت هاشمی با احمدینژاد آن است که احمدینژاد و دولت او بزرگترین خطر برای ادامهی راه این نظام هستند. هاشمی فرد قدرتطلبی است که دوست دارد، بر کشوری آباد حکومت کند و بهخوبی دریافته است که تداوم این حکومت جز با ناراضی نبودن اکثریت مردم روی نمیدهد. (2) تکنوکرات بودن هاشمی، دولت سازندگی و کمک به روی کار آمدن خاتمی، نشان از همین عقاید هاشمی دارد. اگر تا قبل از این انتخابات، مخالفت هاشمی با احمدینژاد به سبب عدمکارایی احمدینژاد و متوقف کردن روند آبادانی در کشور بود، از 23 خرداد ناراضی بودن اکثریت مردم از این دولت نیز به دلایل مخالفت او اضافه شد.
هاشمی سیاستمدار محضی است که هرگز احمدینژاد را طی این چهار سال نپذیرفته است و بهسختی با او مخالفت کرده است. هاشمی کسی است که تا این نظام باقی است، یکی از مردان پرنفوذ این کشور خواهد بود. حالا جنبشهای اخلاقی-انسانی مثل جنبش سبز، آیا میخواهد که از ظرفیتهای سیاستمدار محضی چون او استفاده کند یا او را نیز به صف احمدینژاد بفرستد؟
1- http://www.youtube.com/watch?v=EupcJfCQemk
2- ناراضی نبودن اکثریت مردم به معنی راضی بودن اکثریت مردم نیست.
نظر ها (10)
-
|2009-09-27 16:50:27 محمد جواد شکری - re:خب موضوع همینه که ما چقدر احتمال میدیم در آینده ای نزدیک این نظام نباشه و چون احتمال این امر خیلی خیلی بعیده، پس باید از ظرفیت های کنونی برای قدرتمند سازی و حفظ این جنبش در این نظام استفاده کرد
-
|2009-09-27 12:15:32 نصیرالدین جعفریمقاله خیلی جالبی بود اما من یک نکته را متوجه نمی شوم. فرموده اید:
"... هاشمی فرد قدرتطلبی است که دوست دارد، بر کشوری آباد حکومت کند ..."
در این صورت چرا در دوران حکومتش خودش چنان بر سر مردم آمد که با آن شور و اشتیاق (و بدون آگاهی و تحلیل ) به استقبال اصلاح طلبان رفتند.
-
|2009-09-27 16:54:23 محمد جواد شکریدوران حکومت هاشمی، دوره کاملاً شفافیه. دوره حکومت تکنوکرات ها ایران به سوی اقتصاد آزاد و لیبرال و بزرگ شدن جامعه متوسط شهری که از مقدمات کشوری آباد هست، در حال حرکت بود. همین جامعه متوسط شهری رشد یافته سبب شد که شعارهایی جون مردم سالاری و جامعه مدنی رأی آورد و دولت خاتمی برآمده از دولت هاشمی است.
-
|2009-09-27 13:38:02 احمدمقاله شما سه بخش داشت:
بخش بزرگی از متن می خواست بگوید هاشمی مهره درشتی است که مخالف احمدی نژاد است.
در بخش دوم ادعا شده است که دلیل این مخالفت هاشمی، خطر احمدی نژاد برای نظام است.
در بخش نهایی ادعا شده است که یا جنبش سبز از ظرفیت هاشمی استفاده می کند یا او را به صف احمدی نژاد می فرستد.
در بخش اول که بحثی نیست و حتی شخص رهبر هم در خطبه هایش همین را گفت.
در بخش دوم تردیدهایی هست: اگر شرایط برای تغییر نظام فراهم شود و به هاشمی اطمینان داده شود که او در نظام جدید جایگاهی دست کم برابر با جایگاه فعلی اش خواهد داشت، آیا هاشمی باز هم به بقای نظام فعلی حتی با وجود حذف کامل خودش از قدرت رای می دهد؟ به عبارت بهتر آیا هاشمی نظام را به ما هو نظام دوست دارد یا نظام را به دلیل جایگاهی که در آن دارد دوست دارد و اگر روزی قرار باشد این دیگ برای او نجوشد ترجیح می دهد سر سگ در آن بجوشد. طرح هاشمی برای شورایی شدن رهبر که کانونی ترین ویژگی این نظام را هدف گرفته و عملا آن را از حالت ولایت فقیه به مدلی مشابه قانون اساسی مشروطه تبدیل می کند، نشان می دهد که هاشمی حتی با تغییر ماهیت این نظام هم مخالف نیست اگر در جهت منافعش باشد.
در بخش سوم،
اولا این ادعا که هاشمی احمدی نژاد را نپذیرفته، مستلزم آن است که احمدی نژاد، هاشمی را به معامله ای دعوت کرده باشد و هاشمی دست رد زده باشد. هیچ نشانه ای بر این ادعا وجود ندارد. به نظر من اگر احمدی نژاد کوچکترین گرایی برای معامله سیاسی به هاشمی می داد، مساله مدتها پیش تمام می شد و اگر این حرف را نپذیرید، ادعای کلی متن درباره رفتار صرفا سیاستمدارانه هاشمی را هم باید کنار بگذارید.
فرض دیگرتان هم محل مناقشه است. جنبش سبز نمی تواند هاشمی را به صف احمدی نژاد سوق دهد. هاشمی فقط معنای قدرت را می فهمد و کسی می تواند او را به سمت خودش حرکت دهد که قدرت بیشتری به او وعده دهد. جنبش سبز در معادلات قدرت هر چیز داشته پیشاپیش به هاشمی تقدیم کرده است و دیگر چیزی برای معامله ندارد. اما طرف دیگر دعوا تقریبا دستش بسیار پر است و هاشمی یا هر انسان حسابگر دیگری منافعش در آن است که به آن سمت حرکت کند. تنها گیر کار در این میان سمجی احمدی نژاد است که حاضر نیست هاشمی را به سفره خود دعوت کند.
***
در نهایت فرض کنید که با یک دلال حرفه ای طرف هستید که به هیچ الزام اخلاقی ای پایبند نیست و می خواهید خانه تان را با وساطت او به طرف مقابل بفروشید. آیا عقل سلیم حکم می کند که شما خانه را ابتدا به نام دلال سند بزنید و بعد او را مسوول مذاکره با خریدار کنید؟ اگر دلال خانه را فروخت و پولش را به حساب خودش وازیر کرد دست شما به کجا بند است؟ متاسفانه جنبش سبز بدون سازماندهی و تشکیلات مانند طفل یتیم و بی سرپرستی است که ارث پدری اش وجه المصالحه عده ای دیو سیرت شده است.
-
|2009-09-27 23:11:18 مرتضیهاشمی یک مهره ی سیاسی بزرگ بوده خوب درست اما تحلیلی که هاشمی را الان مهره ی درشت بنامد را قبول ندارم از روی عملکردی که جبهه ی اصلاحات و یا حتی اصولگرا به آن دارد.
هاشمی در جنبشی که الان به اپوزیسیون رسمی دولت مبدل شده نه جایگاهی دارد و نه مشروعیتی بدان میدهد.
اشتباه استراتژیک و البته از روی ناچاری اصلاحات این بود که به دلیل ندان مجوز برای برگزاری تجمع .خطبه های هاشمی را بهترین فرصت برای گرد آمدن دانست. ملتی که حماسه نماز جمعه 26 رو رقم زدند برای خطیب نیامدند برای آن دو نفری آمدند که در پایین منبر نشسته بودند.
به گفته میر حسین اصلاحات احتیاجی به برادر بزرگتر ندارد. احمد گفت که هاشمی اگر با احمدی معمله نکرده برای این است که احمدی وارد بازی با هاشمی نشده اینت واقعاً درست است.
جریان احمدی رویکردش به طیف تکنو کرات با محوریت هاشمی رویکرد نادیده انگاشتن است. والا که استاد هاشمی معامله گری را شرط بقا میداند.
ای کاش در تحلیل هامان از زوایه خود اصلاحات به هاشمی نگاه کنیم که متوجه زوایه های بنیادین هاشمی با اصلاح طلبان باشیم.
یادمان نرود که رویکرد جنبش سبز و از پس آن راه سبز امید با محوریت اندیشه مردمی شکل گرفت و میر حسین و شیخ خودشان را عامل مردم می دانند ولی هاشمی خود را منجی می پندارد .
این توهم هاشمی به اینکه او جنبش را نجات میدهد نیز از خمین امتیازهایی است که بواسطه مناصبش از کار چاق کنی ها برای دو طرف نشات میگیرد.
-
|2009-09-27 23:54:04 محمد جواد شکریمنم نگفتم که هاشمی نقش محوری و جایگاهی در جنبش سبز دارد. من گفتم که هاشمی پتانسیل فوق العاده ای دارد که می شود و باید از پتانسیل آن استفاده کرد
-
|2009-09-28 16:07:23 ناشناس - re:محمد جواد شکری نوشت:منم نگفتم که هاشمی نقش محوری و جایگاهی در جنبش سبز دارد. من گفتم که هاشمی پتانسیل فوق العاده ای دارد که می شود و باید از پتانسیل آن استفاده کرد
من هم متوجه شدم. بحث سر همین استفاده از پتانسیل هاشمی است. این پتانسیل بیشتر از نفعش . ضرر است.
-
|2009-09-30 03:56:09 Amir - GodFatherاين شخص Godfather اين نظامه كه در حال حاضر داره بهش بي مهري ميشه ولي باز هم متعلق به حلقه اصليه با اين حال به قول خودش از تريبون ها فراجناحي صحبت ميكنه بر عكس اون عده ايي كه تا تققي به توققي مي خوره يه دسمال مي گيرند با گريه كردن برا خودشون وفادار ميسازند و پشت خدا و پيغمبري كه يه عمر تو گوش مردم كرده بودند قائم مي كنند اشتباهات خودشونو ... واقعا كه كاري كثيف تر ازين نيست...
اميدوارم ازين قرون وسطي ايراني بگذريم زودتر ...
Powered by !JoomlaComment 4.0 beta2
| < قبلی | بعدی > |
|---|






















دقیقا نکته در همین است. خوب میداند "تا این نظام باقی است" او هم باقی خواهد ماند؛ بنابراین دلیلی ندارد از گزینههای دیگری حمایت کند. گزینه حفظ نظام، اولویت اول و آخرش است.